|
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد
|
نامه ای به آقای شریعت مدار، مدیر غیر مسئول کیهان
آقای شریعت مدار! نوشته ی توهین آمیز و لجن پراکنی جریده ی محترم شما علیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران به گوش رسید.
خواستم عرض کنم که ستیز با اسلام تا کجا که امروز قلم را علیه تشکلی به کار انداخته اید که ۶۵ سال برای حاکمیت اسلام در دانشگاه جهاد کرده است؟
خواستم عرض کنم که حماقت تا کجا که به مجموعه ای می تازید که اگر نبود در سال ۸۲، نظام جمهوری اسلامی ننگی بزرگتر از ۱۸ تیر در دامان خویش می نشاند؟
خواستم عرض کنم که دنائت تا کجا که خود را در گناه دیگران با قلم شریک می کنید(با فرض صحت و اینکه خود کارگردان نبوده اید)
خواستم عرض کنم که جهالت تا کجا که ننگ بزرگ نیروی انتظامی در بازداشت ۲۴ ساعته ی برادر سعید بابایی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در سال ۸۲ را ایراد این مسلمان آزاد اندیش و انجمن اسلامی می دانید؟
خواستم عرض کنم که توبه کن و به راه صلاح و سداد برگرد و اگر این خطای بزرگ را دوباره تکرار کنی٬ ما دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران کفن خواهیم پوشید و در دانشگاه این سنگر مقدس آزادی بست خواهیم نشست.
پیش ازآن که دانشجوشوی و قبل ازآن که دردریای دانشگاه بیافتی؛ شاید اصطلاحی را که بیشتر ازهمه در پیوند با نام دانشگاه می دیدی؛«جنبش دانشجویی» بود. ولی بعدتر که پا به دانشگاه گذاشتی، همه چیزی را دیدی به غیر از «جنبش»!
به این جا که رسیدی یحتمل دو حالت برایت پیش آمده است:یا توهم زدایی کردی و با پذیرفتن واقعیت پا به عرصه ی تلاش و فعالیت گذاشتی و یا این که عِرق فعّالیتت از بیخ و بن خشکید و رفتی در صف «فعّالین اغمایی» یا به اصطلاح ما «آگاهان منفعل»!!
به راستی علت ودلیل اصلی که در مقابلِ برخی که نمی توانند با فضای موجود برای فعالیت کنار بیایند،عدّه ای هستند که با تلاش و جدیت در اندیشه ی تغییر وضع موجود هستند، چیست؟ در این دوره که تفکر اصلاح خواهانه در قدرت کرسی ندارد و«دانشجویان منتقد» به موجب ذهنیت متصلب و «صفرو یکی» حکام فعلی؛(که آدم ها را یا از ما می داند و یا بر ما) به عنوان «دشمن» هرروز چوب الف جدیدی را تجربه می کنند،چه جای جدّ و جهد؟ آیا تا کنون اندیشیدهاید آنان که در دانشگاه زیرلوی انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت می کنند، به دنبال چه هستند؟
پاسخ بسیار بدیهی است! اما از بس که فعالیت دانشجویی را با هاله ی نور «جنبش دانشجویی» کادوپیچ کرده اند، مجبوری در بدر پی نسخه ی اصل «نقطه ای» بگردی که به قول امیرالمومنین نادان ها«تکثیرش»کردند.
می گویند جنبش دانشجویی وادامه می دهند دانشجو تئوریسین جامعه است! از همین غلوها که تا تاریخ بوده است؛ تشریف داشته اند.آری این درست که انجمن اسلامی سه اندیشه ی بنیادین دارد:«دین باوری،عدالت طلبی، دموکراسی خواهی» امّا برای یک تشکل دانشجویی که فعالین آن تازه در ابتدای راه هستند، این گفته های دهن پرکن خلاصه می شود در یک دغدغه! «دغدغه ی بهبود»: اندیشه ی بهتر شدن، اندیشه ی اصلاح ناراستی های موجود،اندیشه ی شوریدن به وضع ناعادلانه ی فعلی.
بله دانشجو می گوید دین باوری، اما پیچیده اش نکنید.باور دین به این عنوان که تنها در صلاحیت خالق متعال است که مکتب سعادت را به ما عرضه کند. طلب «عدالت» به علت بد بودن نابرابری، به خاطر زشتی نبود شایسته سالاری، به دلیل ناپسندی «برابرتر بودن» برخی به رغم «نابرابری هایشان» دانشجو خواستاردموکراسی است، چرا که ذهن معصوم و جوانش که تا کنون در دام مثلث زر و زور و تزویر نیافتاده است، بداهتاً الیگارشی و حکومت معدودی از یک صنف و قشر و تفکر، بر توده ها را بد می انگارد وهمین هاست که تلاش فعال دانشجویی را مقدس می سازد.
زندگی دو رکن دارد بینش و تلاش در راه تحقق آرمان آن بینش که انّ الحیوه عقیده و جهاد. دانشگاه مرکز علم است و ساخته شدن و تکمیل بینش؛ و فعالیت دانشجویی تلاشی است همزمان با تحصیل بینش.تلاشی که بینشدر حال رشد را به آزمونمی گذارد و به اصلاح همزمان و مستمر خطاهای آن می پردازد.
کوتاه سخن آن که:«ای دل تو چه می کنی؟می مانی یا می روی؟» می مانی تا غبار روزمرگی دفنت کند و یا می روی تا باشی؟
انجمن اسلامی چه می خواهد؟ اگرچه پیش نیاز این پرسش آن است که بدانیم انجمن اسلامی چیست، ولی با توجه به شرایط فعلی ترجیح می دهم از ماهیت انجمن عبور کنم و به هدف آن بپردازم.
خطای غفلت از مفاهیم بنیادین
پدیداری این پرسش که انجمن اسلامی چه می خواهد تا حد زیادی معلول زندگانی ده سال اخیر جریان(جنبش) دانشجویی می باشد.جنبش دانشجویی که از سال تحصیلی 76-1375ماه عسلش آغاز شد فراموش کرد که چه لوازمی تدارک دید و چه تمهید مقدماتی کرد تا بدان نقطه رسید.انجمن های اسلامی دانشجویان به عنوان نماد جریان متشکل دانشجویی بعد از پیروزی دوم خرداد، ترجیح دادند که فقط به ماه عسل بروند.میتینگ ها،تجمعات، بیانیه ها و قطعنامه ها مداوم و پیاپی صادر می شدند.همه این ها فعل و عمل بودند و عمل گرایی بدن عطف به مفاهیم و اندیشه های بنیادین، از یک تشکیلات منسجم، خانه ی عنکبوت می سازد.خطای غفلت از مفاهیم بنیادین،عواقب خودش را نشان داد؛ اما نه زود و فوری چرا که هنوز دانشجویانی صاحب نظام فکری از نسل پیش از 76 در دانشگاه و تشکیلات حضور داشتند.ولی با فارغ التحصیل شدن دانشجویان قدیمی و سکاندار شدن عملگراهای بی بنیاد، تشکیلات استحاله شد و »خود« را گم کرد.ایجاد و گسترش تفرقه در دفتر تحکیم هم سه دلیل داشت»:خلط روش و ارزش، خلط راهبرد و هدف و غفلت از اصول اولیه و ثانویه ی بنیادین«
اصل اولیه
اصول اولیه و ثانویه انجمن اسلامی مشخص بود، اما عطف بیش از حد به عمل بر آن ها غبار فراموشی نشاند و ما را نیازمند تعریف و تبیین مجدد کرد.
در یک نظام الهی، هدف سعادت انسان است و سعادت انسان محقق نمی شود جز در رسیدن به خدا. در نظام مطلوب آن چه اصالت دارد خداست.خدا اصل اصول و ارزش بالذات یک مجموعه الهی است.ما معتقدیم برای هدایت بشر به این هدف غایی،خداوند صراطی به ما نشان داده است که آن چیزی نیست مگر دین اسلام.اسلام برنامه ی ماست برای ایصال الی المطلوب.انجمن های اسلامی هم از ابتدا برای اسلام تشکیل شدند و راهبرد خود را در ابتدای تشکیل احیای شعایر و نمادهای دین اسلام قرار دادند.بسیار جالب است که بدانید نخستین اقدام انجمن اسلامی دانشگاه تهران در سال 1321 و پس از ایجاد، تعطیل کردن مشروب فروشی دانشگاه وپس از آن اقامه ی نماز جماعت در دانشگاه بود.
اصول ثانویه
مشخص شد که اصل خداست، اما اصولی که دین باوری، عدالت طلبی و دموکراسی خواهی (با بیان پراکسیستی) یا به طور موجز معنویت، عدالت، آزادی (با بیان بنیادین) خوانده می شوند؛ چه هستند؟
معنویت، عدالت و آزادی »اصول روشی« هستند.بدین معنا که اصل ها اموری هستند ذومراتب و مشکک.اصل در معنای خالص و سره ی خودش و بدون ذرّه ای تقریب(همان گونه که گفته شد) خداست.اما در راه رسیدن به خدا و تحت برنامه ی اسلام، روش هایی تعریف می شوند که ارزشی فراتر از روش دارند.علت آن هم مشخص است.روش ها موجّل و موقتند.اما روشی که از استمرار و عمر بیشتری برخوردار باشد ارزش بیشتری دارد.معنویت ،عدالت و آزادی بالذّات روش هستند که به دلیل این که سال ها ی سال (چه بسا بیشتر از زندگانی من و شما) عمر می کنند در زمره ی اصول قرار می گیرند.اصولی ثانویه به جهت مشخص کردن سبیل های هدایت در صراط مستقیم نیل به خدا.