تبليغاتX
http://midinternet.com/wp-content/uploads/2008/04/2.swf قاصدک
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد

اين وبلاگ به روز نخواهد شد

يعني حقيقتش به اين مطلقي نمي شود گفت ولي شما فرض كنيد تا اين برادران رياكار زنده اند به روز نخواهد شد.

در واقع همان وقتي كه توبه نامه ام از كار سياسي را نوشتم بايد اين كار را مي كردم(ما رويايي داشتيم) ولي چه كنم كه پول هاي بنياد سورس وسوسه ام كرد! از امروز تا اطلاع ثانوي براي اين كه روند فراموشي اطلاعات سياسي را شروع كنم، به خاطر چماق هايي كه خودي و غيرخودي بر سرم كوبيده اند اين وبلاگ را به روز نخواهم كرد.

تمامي دغدغه هايي كه طي اين دوسال در مقالات من منعكس شده است كاملاً‌ قابل استناد عليه من استو در مورد ادعاها و افكاري كه داشتم در صورتي كه ناسخ نداشته باشند هكذا.

مقالات و يادداشت هاي اين دو سال كاملاً نشان دهنده ي تكامل و تطور فكري،‌ عقيدتي،‌ اخلاقي و... من تا امروز بوده است و خواهد بود. 

از چكيده و مختصري كه در سمت چپ وبلاگم دو سال پيش نوشتم تا كنون ذره اي نكاستم و فعلاً هم نمي كاهم

نكته: اين وبلاگ نويسنده اي ديگر هم دارد: برادر حسين نقاشي،‌او اگر بخواهد اين وبلاگ به روز خواهد شد ولي من محمد منصوري بروجني از امروز تا بعداً كه يقيناً زياد نزديك نيست اين وبلاگ را به روز نخواهم  كرد.

تا اطلاع ثانوي خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

«....4- تبليغ اهداف يهوديان كه علناً شعار بنياد سورس و

فروپاشي نظام از درون را در نشريه وبلاگ قاصدك آورد‌اند....»

خبرگزاری فارس ۲۵/۱۲/۱۳۸۶ ٬خبر شماره 8612250318

فقط خواستم شهادتین بگویم:

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

خدایا تو به فریاد ما برس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

نامه ای به آقای شریعت مدار، مدیر غیر مسئول کیهان

آقای شریعت مدار! نوشته ی توهین آمیز و لجن پراکنی جریده ی محترم شما علیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران به گوش رسید.

خواستم عرض کنم که ستیز با اسلام تا کجا که امروز قلم را علیه تشکلی به کار انداخته اید که ۶۵ سال برای حاکمیت اسلام در دانشگاه جهاد کرده است؟

خواستم عرض کنم که حماقت تا کجا که به مجموعه ای می تازید که اگر نبود در سال ۸۲، نظام جمهوری اسلامی ننگی بزرگتر از ۱۸ تیر در دامان خویش می نشاند؟

خواستم عرض کنم که دنائت تا کجا که خود را در گناه دیگران با قلم شریک می کنید(با فرض صحت و اینکه خود کارگردان نبوده اید)

خواستم عرض کنم که جهالت تا کجا که ننگ بزرگ نیروی انتظامی در بازداشت ۲۴ ساعته ی برادر سعید بابایی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه تهران، در سال ۸۲ را ایراد این مسلمان آزاد اندیش و انجمن اسلامی می دانید؟

خواستم عرض کنم که توبه کن و به راه صلاح و سداد برگرد  و اگر این خطای بزرگ را دوباره تکرار کنی٬ ما دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران کفن خواهیم پوشید و در دانشگاه این سنگر مقدس آزادی بست خواهیم نشست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:2  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

مسئله ی اصلی کدام است؟ کدام دغدغه ی مشترک و کدام ارزش محوری است که ملت ایران را با گونه گونیشان به هم متصل و چسب می کند؟ اگر قائل به حرکت جمعی ملت و جهت دار بودن آن باشیم؛ امروز، ایرانیان پی چه می گردند؟
نسل اوّل رویاهای دور و درازی در سر می پروراند، می خواست ایرانی بسازد بر آمده از تمام ارزش های متعالی. آن قدر رئوف بود و در عین حال ساده انگار که بسیار زود و حتی پیش از وقوع انقلابی که آن نسل لازمه ی کار خویش می دید پی نه فقط متحد که برادرانی همراه در سراسر دنیا می گشت تا بهشت شداد بسازد.آن نسل آن قدر دل به آرمان هایش بسته داشت که حتّی جنگ تحمیلی نیز از نفسش نیانداخت و هویت خویش را بسیار زود در دل جنگ حک کرد که :«راه قدس از کربلا می گذرد»اما پایان هشت سال جنگی که نه فقط راه قدس نگشود بلکه حتی دم ایرانی را به نخل های بصره نرساند؛ اوّلین شکست بود.
نسل دوم هم امّا پر شر و شور بود که نسل اولش نیز گرچه داشت تعدیل می شد، هنوز بر آن بود که از همین خاک جهان دگری باید ساخت. ملتی که اینک دو نسل بازیگر داشت چه چشم به بلندای سدهایی می دوخت که یکی یکی بر تنگناها می نشستند و چه دل به شهودهای عاقلانه ای که تازه رحمانیت و سهله و سمحه ی شریعت مصطفوی را کشف کرده بودند، می نهاد، پر امید بود.آن چنان پر امید که در جستجوی خاتمی برای تنگ نظری ها و بدگهری های تاریخ مصرف گذشته، اکثریت مطلقش رای به خاتمی داد تا مدینه ی فاضله ساخته شود. حوزة خصوصی که از 68 به بعد در برابر حوزة عمومی شانیتی یافته بود، جبهة وسیعی را گشود تا در یک سر آن اپیکورهایی بنشینند که آسوده خاطری خصوصی و آزادی را به عنوان رهایی از قیود و تعلقات ناگزیر اجتماعی طلب می کردند و در سر دیگر آن اصالت الاجتماعیونی که فلاح جامعه را در تکثرها، اختلاف ها و تضادهایی می دیدند که در کلیت خویش البته یک سو بودند. این سر جبهه تلقی تمام و کمالی داشت و آزادی را آن آزادی می دانست که دو به علاوة دو می شود چهار
جریانی که راه افتاد، به هر دلیل، آن گونه که پوزیسیون اش می گوید به خاطر توطئة رقیب و آن طور که اپوزیسیون اش می پراکند  به واسطة بی کفایتی سردمدارانش؛ شکست خورد و این بود دومین شکست تاریخی. شکستی رمق ستان که در ترکیب با شکست قبلی، هر جنبنده ای را از حرکت انداخت و چنین شد که نسل سوم با شکست به میدان آمد.
نسلی که ما در آنیم، بر گذشته فریاد می کند و خلوت گزیدگان نسل اوّل و دوم را به چالش می کشد که این است حاصل آنچه شما می خواستید و به استهزا می گیرد که شمایید که می خواستید دنیا را تغییر دهید.اینک نسلی آمده است که میراث خوری گذشتگان تهی از انرژی و نشاطش کرده و ولو اینکه امروزش را بداند برای فردایش، فردا تصمیم خواهد گرفت.
این تهی بودن تحفه اش بی سوادی نسل سوم  است.«بی» ای که به دنبال خود هزار «بی» دیگر دارد: بی هویت، بی اصول و بی جهانبینی بودن. نسلی که پی عملگرا می گردد ولی خودش اصالت اللشی را به اصالت تعهد ترجیح می دهد.
ثمرة آن دو شکست پیشین این شده که این نسل پی پیروزی می گردد و غرور ملّی می جوید. غرور ملّی را هم در پیشرفت می بیند.هیچ کدام از این ها بد نیستند! اتفاقاً قابل ستایش هم هستند؛ مگر از آن پروژه های بلندپروازانة پیشین چه ثمری دیدیم که آزمودنِ پروژه های انتزاعی آزموده خطاست. «پیشرفت»،ترقی، توسعه، رشد، بر رفیع نشستن و حتی گردن مستکبران شکستن از این راه کار نیکویی است که نسل سوم پی گرفته، اما آن بی سوادی مضاف بر آلزایمر و بی عملی اولی های و دومی هایی که لااقل نظام فکری داشتند بد دامنگیر پروژة این نسل شده است.
پیروزی در هر دو پروژة نسل های پیش که به زعم خودشان با آگاهی شروع شده بود، مفروض بود و خرده شکست ها نمرة منفی آن می شدند تا عاقبت آن بیستِ نخست به صفر و مادون صفر رسید و شکست بزرگ رقم خورد. اما آنچه امروز با نا آگاهی آغاز شده؛ مولود شکست است.بازی نسل سوم، بازی باخته است که اگر خرده پیروزی هایی روی هم جمع شوند، پیروزی بزرگ به دست می آید. و من امروز با قطعیت سومین شکست اجتماعی را با روند موجود پیش بینی می کنم؛ چرا که به واسطة عدم درک صحیح از یک سو، توده ای ماندن اجتماع و به تبع آن تاثر شدیدش از تبلیغات رسانة مسلط از طرف دیگر و نهایتاً ارادة ارباب معرفت رسمی برای حفظ ساختار الیگارشیک معرفتی موجود، علم با فناوری مترادف گرفته می شود و اختراعات و اکتشافات به نام پیشرفت تبلیغ می گردند.
غافل از آن که علوم انسانی چراغ سبز توسعه است و رنسانس علمی در اروپا نه با کشف میکروب که با تاسیس دانشگاه برای علوم انسانی آغاز شد. نقش بی بدیل گوتنبرگ و دستگاه چاپش نه برای تکثیر واکسن که برای تکثیر آن ورق های سیاه شده ای بود که مشابه این نوشته ها در ایران امروز ترهات خوانده می شود.
آری ما هم پیشرفت می خواهیم و توسعه و اصلاً لعنت خدا و رسول(ص) و ائمه اش(ع) بر دشمنان پیشرفت که لازمة آن، آزادی دگرگونه اندیشیدن ها و ابزارش آزادی بیان و پس از بیان است.
بگذار مجاهدان راه معرفتِ دیگر را به چوب کفر و شرک برانند که گواه برحقی ما صدرالمتالهین است. همو که فقهای عصر آواره و به کهک قم تبعیدش کردند. نه! بهتر بگویم، صدرا برای ما نوید پیروزی است: ظاهری ها کجا می خواندند ظهور علامه طباطبایی های دویست، سیصد سال بعد را؟
فلان آقایی که به گواه استاد شهید مطهری، در آن حدی نبود که اشتباهات شریعتی را بفهمد و منبرها برای پف کردن چراغ ایزدی شریعتی می رفت، کجا گمان می کرد که متکلمی چون سروش ریش و ریشه اش را بسوزاند و انصاری که کلاس درس سروش را به تعطیل کشاندند، کی به ذهنشان می رسید میلاد مدرسة روشنفکری دینی؟
بگذار جان کالون های وطنی ،پیگیران اصلاح گری دینی و سردمداران پروتستانیزم اسلامی را به محاق ببرند، ما رویش خویش را انتظار می کشیم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 17:2  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

عنقریب دور دوم سفرهای استانی آقای دولت نهم آغاز می شود و رئیس جمهور باید خدا را شکر کند که گل آقا (هم خودش و هم هفته نامه اش) مرحوم شده است؛ اگر نه آن کلاه توریستی سبزرنگ و نقشة جهانی را که در نیمة نخست دهة هفتاد به کاریکاتور وزیر خارجة وقت الصاق می کرد تا سفر های پرتعداد ولایتی را لطیفه کند، بسیار محترمانه نثار هیئت محترم دولت می نمود.
سفرهای استانی را چه آن گونه که هواداران بدان می نگرند به نیت رفع تبعیض میان مناطق بدانیم و چه بر آن سیاق که منتقدان باور دارند در راستای تبلیغات دائمی در فاصلة دو انتخابات 84 و 88 بخوانیم؛ از منظر خود دولت چنان که مصطفی پورمحمدی، وزیر کشور،نوروز 85 در رسانة ملی اعلام کرد، بزرگترین اقدام دولت نهم در راستای «تمرکز زدایی» بوده است.
نمی خواهم به تمرکز زدایی بپردازم از آن جهت که جزء نادره محبوب های مشترک پنج دولت اخیر(1386-1368) بوده است، بلکه می خواهم با چند تعریف ساده صدق و کذب ادعای آقای وزیر را بررسی کنم.
«تمرکززدایی» فرآیند گذار از تمرکز به عدم تمرکز است.در شناسایی تمرکز از عدم تمرکز، باید امور محلی را از امور ملی بازشناخت.«امور ملی اموری هستند که همة افراد ملت از منافع آن نفع می برند و امور محلی، اموری هستند که مربوط به اهالی محل، ده یا روستاست و به بیان دقیق تر صرفاً اهالی محل نسبت به حسن ادارة آن ذینفع و علاقمندند.»
عدم تمرکز در معنای عام خویش سپردن ادارة محل به اهالی محل است. عدم تمرکز در ابتدایی ترین و پایین ترین سطح خود عدم تمرکز اداری نام دارد که اختیارات مدیریتی و اجرایی به مدیران محلی مفوض می شود و در سطوح بالاتر به عدم تمرکز سیاسی تعبیر می شود که حکومت از برخی اختیارات خاصة خود نظیر تقنین، قضا و ادارة سیاست داخل خود در سطح منطقه و به نفع اهالی آن چشم می پوشد.و چنانچه این هر سه اختیار در امور محلی به مردم محل سپرده شود؛ عالی ترین سطح عدم تمرکز که فدرالیسم باشد رخ می نمایاند.
با آنچه گذشت از اوضح واضحات است که «تصویب محلیِ» دولت موتور محرکّة تمرکززدایی نیست بلکه «تفویض محلی» این چرخ را می چرخاند.دوره افتادن هیئت دولت و این که در هر محلی متناسب با نیازهای آنجا مصوبه های پرتعداد بگیرد؛ «پایتخت زایی» و پایتخت را؛ به عنوان مرکز واحد تصمیم گیری و نمود عینی تمرکز در تمام کشور؛ نعل بالنعل به پا ساختن است.لازمة پیاده کردن عدم تمرکز، دست کم به صورت حداقلی و اداری اختیار یافتن استانداران و فرمانداران و در سطح متوسط بسط ید شوراها برای تصمیم گیری بر اساس نیازهای محلی است.والسلام
*در تعاریف وامدار کتاب حقوق اداری دکتر طباطبایی موتمنی هستم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 13:18  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

نشریه ی سفید

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:38  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

به عدد اصلاح طلبان راه برای اصلاح طلبی باشد، آن وقت برای اصلاح طلبی به عدد اصلاح طلبان تعریف وجود دارد.پس بد که نیست هیچ، خوب هم هست که ابتدا مرادم از اصلاح طلبی را روشن سازم .
اصلاح طلبی، اعتدال گرایی و احساسات مداری
 از ان جا که در مقام یک کنشگر سیاسی نیستم سر آن ندارم که با دادن یک تعریف حداکثری و بی مسما از اصلاح طلبی تا می توانم آن هایی را که در میانة این دوگانة غالب ایران امروز، در برزخ اصولگرایی و اصلاح طلبی ایستاده اند، به سمت اصلاح طلبی جذب کنم و دقیقاً در نقطة مقابل می خواهم یک تعریف منقح و پیراسته از اصلاح طلبی بدهم.
1.احساسات مداری: احساسات مداری را می توان الگوی رفتاری مجلس هفتم و به گونه ای شدیدتر دولت نهم دانست، که اکثر تصمیمات این دو نه بر مبنای یک چشم انداز و فرآیند از پیش طراحی شده که از سر احساس گرایی، مردمداری، فرونشاندن فوری عذاب وجدان شخصی و تهییج توده های مردم گرفته می شود.
2. اعتدال گرایی: اعتدال گرایی جریانی است که پس از روی کار آمدن دولت نهم از موضعی بسیار قوی تری سخن می گوید. دلیل آن هم واضح و مشخص است: الگوی رفتاری اعتدال گرایی آلترناتیو احساسات مداری است.فصل ممیز اعتدال گراها اعتقاد به خط مشی گذاری عقلایی در امور کشور است. البته این بدان معنا نیست که جریان اصلاح طلب چنین اعتقادی ندارد، بلکه منظور این است که در جریان اعتدال گرا خط مشی گذاری عقلایی، غایت القصوای مقصود می باشد.
3. اصلاح طلبی: اما جریانی را می توان اصلاح طلب خواند که مشکل نظام ادارة کشور را فراتر از مهره ها، شاخص ها و خط مشی گذاری ها می داند.اصلاح طلبان, در مرحلة سلبی معتقدند که شکل فعلی نظام ناکارآمد است ودر بعد ایجابی برای اصلاح برخی ساز و کارها و نهادها طرح دارند.
بر سر آن نیستم که روش های غیر اصلاح طلبی را یکسره خبط و خطا بدانم، چه بسا عده ای معتقد به این امر باشند که وجود مهره های کارآمد و مدیران مقتدر نظام کارآیی مطلوبی دارد.اما اعتدال گراها در برابر این پرسش جدی اصلاح طلبان قرار دارند که اگر روزی خاتمی و هاشمی برای تضمین سلامت انتخابات حضور نداشته باشند؛ سلامت انتخابات به صورت ساختاری و از طریق سلامت نهادهای ناظر بر انتخابات تضمین خواهد شد؟
جبهة اصلاحات، ختم آن و جبهة اعتدال
با تعاریفی  که گفته شد، نام اصلاح طلب را تنها می توان بر آن دسته از اصلاح طلبانی اطلاق کرد که خود را پیشرو می دانند. چرا که بخش عظیمی از آنان که در جبهة اصلاحات عضویت دارند چه در طول هشت سال ریاست جمهوری خاتمی و چه در گفتمان فعلیشان نشانه ای از تغییر بنیادین دیده نمی شود. اما اصلاح طلبان(به معنای کلمه) امروز بر آن شده اند تا با آن دسته از نیروهای این جبهه که طرحی و برنامه ای بیشتر از خط مشی
گذاری عقلایی در چنته ندارند، ائتلاف کنند، و طبیعی است که در این ائتلاف چیزی بیش از اشتراکات این دو جریان در کنار هم قرار نگیرد، یعنی امروزآقایان اصلاح طلب به این نتیجه رسیده اند که بیشتر از اعتدال گرایی چیزی نخواهند.این احتمال دور از ذهن نیست که اصلاح طلبان پیشرو، عطای اصلاح طلبی را به لقای آن بخشیده، از گنج هایی که شورای نگهبان بر سر آن نشسته دست بشویند و دل به این خوش دارند که اگر روزی دوباره بر قامت دوستان موتلفشان ردای ریاست جمهوری دوخته شد، بر صندلی مدیریت ها و معاونت ها و در خوشبینانه ترین حالت بر صدر وزارتخانه ها بنشینند. این ها را می توان از همین لیست های گمانه زنی شده فهمید، این را می توان از مصاحبه های پرشمار طیف خط امامی جبهة اصلاحات فهمید، اصلاً این را می شود از تن دادن به ائتلاف با اعتدال گراها فهمید.
اعتدال یا اصلاح؟
 امروزه که دست شستن از گفتمان اصلاح طلبی و رفرمیسم، چندان عجیب نیست، انجمن اسلامی دانشگاه تهران هم باید دقیقاً موضعش را مشخص کند که در پی تغییر و تحول بنیادین در وضع موجود است یا آنچه را هست به غیر از مهره هایش مطلوب می شمارد. بازنگری دوباره در جایگاه و مواضع انجمن تهران در مناسبات سیاسی ایران امروز، ضرورتی است که در تعیین راهی که انجمن اسلامی بناست در آینده از آن بگذرد بسیار موثر و تعیین کننده خواهد بود.
این مجلس اصلاح طلب نیست....
مجلسی که می آید(مجلس هشتم) اصلاح طلب نخواهد بود ولو این که اکثریت آن در اختیار ائتلافی قرار بگیرد که خود را اصلاح طلب می داند. مجلس آینده در عین این که فوق العاده عملگرا خواهد بود، دستور کاری مهمتر از خط مشی گذاری عقلایی نخواهد داشت.با یادآوری این نکته و تاکید بر این که به این دلیل که انجمن اسلامی در موضع سیاست ورزی حرفه ای قرار ندارد و همواره باید از قلة آرمان هایش سخن بگوید، اگر قرار باشد که ما بین دو راه اصلاح و اعتدال، مشی اصلاح را در پیش داشته باشیم، هیچ دلیلی وجود ندارد که از لیست ائتلاف اصلاح طلبان در جلس هشتم حمایت کنیم. چرا که بنا نیست آن ها دغدغه های ما را پی بگیرند و اگر روزی هم اشتباهی از آن ها سر بزند، قطعاً ما هم که روزی برای رسیدن آن ها به این جایگاه حامیشان بودیم باید هزینه بدهیم.
این کاملاً صحیح است که دنیای سیاست، دنیای انتخاب میان بد و بدتر است، و مسلماً شخصیت های حقیقی فعال در انجمن بین اعتدالیون و احساساتیون، نام اعتدالی ها را بر برگة رایشان ثبت می کنند، اما بهتر است انجمن اسلامی، اگر اصلاح طلب است، بی دلیل آرمان گراییش را قربانی هوس های دلتنگان قدرت نکند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:20  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

در  مدح رادیکالیسم

یکی از مقتضیات ذات جوانی این است که کمتر با روال و ساختار عادی سر سازگاری دارد و جوان از این امر می گریزد که در چهارچوب های موجود قدم بردارد؛ فکر می کنم همین دلیل کفایت می کند که بخواهم بر خلاف جریان آب و به اقتضای سن و سالم، امری را ستایش کنم که عادتاً مذمتش می کنند، این نوشته مختصری است در مدح رادیکالیسم.
1- تغییر ریشه ای آری، تغییر یک شبه نه!
رادیکال را شاید به تعبیری بتوان بنیادگرا خواند.بنیادگرا از این لحاظ که به معضلات نگاه سطحی و رویه ای ندارد، بلکه دردها را در ریشه ها می جوید.برای نیل به وضعیت مطلوب،او مایل نیست ساختار قدرت را بزک کند، بلکه مجدانه و مصرانه به دنبال اصلاح آن است.در معنای سلبی رادیکال با بسیاری دیگر همداستان است و آن نارضایتی از وضع موجود است.اما در بعد ایجابی ممکن است یکی چاره را در تعویض بازیگران بیابد و دیگری آن را در تغییر شاخص ها و نمادها.اما رادیکال درمان را در اصلاح سیستم می داند.
این مقدمه را گفتم تا مدعای اصلیم را مطرح کنم و آن این که هیچ دلیل و برهانی وجود ندارد که هرکس خواست ره صدساله را یک شبه بپیماید، رادیکال بنامیم و یا در حالت عکس آن کسی را که خود را رادیکال می خواند در پی تبدیل و تبدلات ناگهانی بدانیم.
آن که به دنبال عوض کردن پالان است، محافظه کار است و در این راه اگر هم از قهر و غلبه بهره بجوید، در حقیقت نقاب رادیکالیسم بر چهرة خویش زده و برعکس اگر کسی مسلمات بنیادین و ناصحیح سیستم را به چالش بکشد، ولو با راه های مسالمت آمیز و گزینش یک فرآیند بلندمدت باید او را رادیکال دانست؛گیرم که انگ محافظه کاری با بلندای پیشانیش جفت و جور شود.
مهمترین مصداقی که برای این اصل می شود ذکر کرد، سه بعدی دموکراسی است:« نیک می دانیم که رقابت شرط لازم وجود دموکراسی است و مشارکت شرط کافی آن و در امتزاج این دو عنصر در حدّ اعلای خود است که دموکراسی کامل(Full democracy) پدید می آید. و می دانیم که بعد سوم دموکراسی فرهنگ است»
در جامعه ای که از لحاظ فرهنگی دموکرات نیست، ولو این که دموکراسی کامل مستقر شود، چه بسا حاصل کار بر سریر نشستن یک فرد ضد دموکراتیک باشد. مشکل بزرگی که تجربة جهان سومی دموکراسی با آن دست و پنجه نرم می کند و همین واقعیتی که انقلابیون! و براندازهای سکولار از انتخابات 84 درک نکردند که چه طور می شود به رغم آن که انتخابات از رقابت قابل قبول برخوردار و فاکتور مشارکت مثبت است، نتیجة آن به کام کسی می گردد که معتقد است مردم از شنیدن نام دموکراسی تهوع می گیرند. این هایی که فکر می کنند می شود ورای جمهوری اسلامی به دموکراسی دست یافت و بر این گمانند که استقرار یک رژیم سکولار و لیبرال، کبوتر آزادی را بر بام مملکت پرواز خواهد داد؛ همان محافظه کارانی هستند که نقاب رادیکالیسم را بر چهره زده اند و اگرچه پرهزینه، اما بر عبث می تازند.و در نقطة مقابل اشخاصی که در شرایط فعلی بیش از آن که دغدغة مشارکت و رقابت را داشته باشند، وجه همت خویش را مصروف بومی کردن دموکراسی، به ذائقة رفتار رساندن آن در زندگی روزمرّة مردم و تمرین رواداری و مدارا، چندگانگی، تحمل مخالف و در یک کلام تمرین دموکراسی با مردم کوچه و بازار می کنند؛ رادیکال اند.این درست است که فعالیت دموکراسی خواهان مشارکت جو یا رقابت طلب هزینه زاتر است و در زمان کمتری به نتیجه واصل می شود(اگر بشود) اما رادیکال ترین دموکراسی خواهان گروهی هستند که دغدغة روزی را دارند که اگر شروط لازم و کافی برای تحقق دموکراسی فراهم شد، آن دموکراسی پایدار باشد.
2- رادیکالیسم علیه حرکت های کور
در سطور پیشین به طور ضمنی به این نکته اشاره کردم و اکنون به آن تاکید می کنم که ملاک شناختن رادیکال از غیر رادیکال «هدف» است.در بند پیش تا حد امکان به چیستی هدف رادیکال پرداخته شد.آن چه می خواهم بگویم این است که فرد، جماعت و یا حرکتی که هدف ندارد، از اساس و پایه رادیکال نیست و نکتة دوم: اگر هدف معین باشد، قطعاً حرکتی هم که در راستای آن صورت می گیرد مشخص و از پیش پرداخته است.با این وصف جریان هجدهم تیرماه1378 فرد اجلای حرکت های کور بوده است. هدف آن حرکت چه بود؟ آیا امروز که از بالا به آن می نگریم، منظوری به غیر از اعتراض در آن می بینیم؟ حداقل آن که متحصنین در پایان تحصن خود به هیچ یک از خواسته هایی که شورایشان مطرح کرده بود(صرف نظر از عمق و بعد آن ها) نرسیدند و قدر متیقن این که در کیفیت حرکت معترضین هم کم تذبذب و پریشانی ندیدیم.اگر فارغ از تعصب و احساسات به آن واقعه بنگریم، چه طرفی از شهادت عزت ابراهیم نژاد بسته شد؟ احمد باطبی برای کدام دلیل باید هفت سال دیگر هم حبس بکشد؟ و دکتر جمالی باید بگوید به خاطر کدام «هدف» دارد همة دنیا را به یک چشم می بیند؟ متحصنین کوی حتی نتوانستند عسگر گاریچی را از راه قم بردارند( خواسته ای که متحصنین مشروطه داشتند)
برای همین است که 18 تیر را نمی توان یک حرکت رادیکال خواند که یک حرکت کور بود، چه حرکت رادیکال هدف دارد، هدفش ریشه ای است و تا به هدف نرسد از پای نمی نشیند.
3- رادیکال سیاست ورز است
امیدوارم که این حرف آخر حمل بر بی قاعدگی و پریشان گویی نشود و آن این که رادیکال آرمانگرایی هایش را می گذارد برای ایده هایش و در عرصة عمل واقعگرایی را پیشه می کند. یک رادیکال به اقتضای سیاست ورزیش می داند که هیچ کس ترک فعل را سیاست ورزی تلقی نمی کند.
این اصل اخیر را تجربه به رادیکالیسم افزوده است که مشروعیت هیچ گونه وابستگی به حقانیت ندارد. در ایران هیچ میوه ای به ثمر نمی نشیند مگر در پای صندوق های رای و هیچ اندوخته ای از دست نمی رود، مگر در همان جا.
رادیکال همیشه آرمانگراست و زنده به آرمانگراییش. اما خوب می داند آنچه را که فعلاً مجال جامة عمل پوشاندن نیست باید با سیگار برگ دودش کرد و در ته ماندة قهوه های کافه ها باقی گذاشت، البته تا اطلاع ثانوی.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 4:6  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

متن کامل صحبتهای محمد منصوری بروجنی، دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم در دیدار با دکتر محسن کدیور، به علت اخراج ایشان از دانشگاه تربیت مدرس:

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

گر تیغ بارد، در کوی آن ماه

گردن نهادیم، الحکم لله

حرف هایم را با بیتی از حافظ آغاز کردم و منظورم این بود که بگویم هیچ کاری بی هزینه نیست.هرکسی برای هر هدفی که می خواهد به آن برسد،باید هزینه هایی متحمل شود و هیچگاه امکان ندارد که فرد یا گروهی بدون دادن هزینه به اهداف خویش نائل شوند.

مسئله ای هم که امروز برای شما رخ داده و باعث شده که شما از دانشگاه اخراج شوید یکی از همان هزینه های طبیعی است که این بار شما و در راه رشد و تعالی جامعه داده اید و باید هم خوشحال باشید ولو این که هزینه ی بسیار سنگینی باشد که هر که در این بزم مقرب تر است/جام بلا بیشترش می دهند. آن کسی هم که جواب این هزینه ها را می دهد، خداست که در کتاب خودش آن ها را تعهد کرده است.

اما آن چه که امروز حرف اصلی من است: جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴، دنیایی را ترسیم می کند که سه ابرقدرت در آن بیشتر وجود ندارد:اروسیه، شرقآسیه و اقیانوسیه.قهرمان داستان که در مملکت اروسیه زندگی می کند.مملکتی که اقتدارگرایی بر آن حکمفرماست و این سیستم اقتدارگرا از فراهم کردن حداقل هایی که به مردم قول داده بود، عاجز مانده است. قهرمان در میانه های داستان به این حقیقت واقف می شود که کشورش هرگاه با اقیانوسیه نجنگد در حال جنگ با شرقآسیه است و هرگاه با شرقآسیه از در صلح درآید، دارد با اقیانوسیه می جنگد، جنگیدن و  وجود دشمن خارجی امری همیشگی است.اما چرا؟

این به دلیل ناکارآمدی سیستم است که سیستم سعی می کند برای پوشاندن ضعف ها و کنترل مردم بر دشمن خارجی و وجود توطئه تاکید کند.امروز در ایران وضعیت مشابهی حاکم است.سیستم به دلیل ناکارآمدی سعی در تئوریزه کردن توطئه دارد.در مسکن مافیاست، در میوه مافیاست، در سیاست خارجی، لابی های صهیونیست هاست و در حوزه ی معرفت هم که در مقابل افرادی مثل شما کم می آورند می گویند این ها لاقیدند، بی مذهبند و از خارج پول می گیرند.

جدا برای این سیستم متاسفم که این گونه به تئوری توطئه و پراکندن توهم توطئه در میان مردم متوسل شده است تا بقای خوش را تضمین کند.

در پایان عرضم این است که بزرگترها می گویند، ماجوان ها، جوان های نسل روغن نباتی هستیم. اگر امثال شما که پیش از انقلاب برای جمهوری اسلامی زندان کشیدید و بعد از انقلاب هم برای تحقق جمهوری اسلامی به معنای ناب(و عبور از جمهوری ولایی) زندان کشیدید، محکم بایستید، ما جوان های نسل روغن نباتی امیدوار می شویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:58  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

به یک آدم خیلی مستقل گفتم: ما بعد از ده سال برای بزرگداشت برای دوم خرداد مراسم می گیریم، اما ببین این آقا چه به روزگار مملکت آورده که شما بعد از۲ سال جرات یک تبریک گفتن هم ندارید.

پاورقی:البته ممکن است آقایان سرشان به کارهای مهم تری بند باشد.کارهایی مثل مونتاژ فیلم، گرفتن حکم تکفیر و....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:44  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

سی سال پس از استاد

توی سالن دانشکده، داشتم با موبایلم عکس می گرفتم.یک شاخه گل محمدی دستش بود.

گفت: خدا بگم غربی ها را چکار کنه...

به شوخی گفتم: می بینید استاد*، بعد از ۲۹ سال ایدئولوژیک بودن، غربزده شدیم.

گفت:پس بالاخره فهمیدی ایدئولوژی، چیز مزخرفیه؟

گفتم:استاد، ما هر چه قدر مدرن شویم و دموکراسی خواه، آخرش فرزندان شریعتی هستیم.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

*دکتر سید محمد هاشمی، استاد حقوق اساسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:22  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

1-هیچ گاه ظهر شنبه سوم خرداد 76 را فراموش نخواهم کرد.بعد از مدت ها پدرم را یک روز ظهر در خانه می دیدم.آن شادی که در وجودش موج می زد، فراموش شدنی نبود.گفت:«حفاظت از خانة آقای خاتمی به عهدة نیروی انتظامی گذاشته شده است.»آن روزها برای فهمیدن معنای ارادة ملت کوچک بودم.
2-شنبه، نوزده تیرماه 78، وقتی می رفتم کتابخانه، روزنامه ها را هم نگاهی می انداختم.در تیترهای فرعی «ایران» نوشته بود: مصطفی معین، وزیر آموزش عالی در اعتراض به حوادث خونین جمعه استعفا داد.آن روزها برای فهمیدن معنای گروه فشار کوچک بودم.
3-بهار 79، در آستانة مرحلة دوم انتخابات مجلس ششم، تلویزیون جمهوری اسلامی کنفرانس برلین را پخش کرد.نه به عنوان جانشین فرمانده پایگاه بسیج مدرسه(راهنمایی) که به خاطر علقه های مذهبیم خیلی عصبانی بودم.مخصوصاً از روحانی آن جمع یوسفی اشکوری.آن روزها برای فهمیدن مونتاژ و باور کردن بی صداقتی تلویزیون کوچک بودم.
4-خرداد 80، آن خرداد، خردادِ گل یاس بود. گل یاس شده بود، خاتمی و خاتمی شده بود، گل یاس.کلیپ تبلیغاتی خاتمی را افخمی ساخته بود.کلیپی که پر بود از برش های به یاد ماندنی.آن جماعت منتظر در ورزشگاه شیرودی.آن یا علی مدد.و آن اشک هایی که خاتمی بعد از ثبت نامش ریخت.آن روزها برای فهمیدن اشک های خاتمی کوچک بودم.
5-زمستان82، نشریة میقات، از نشریات داخلی پایگاه های بسیج، مطلبی با این عنوان نوشته بود که :«بوی رجایی می آید» و از شهردار جدید تهران گفته بود و گفته بود. و می گفتند که شب ها با لباس ناشناس می آید....و می گفتند رفتگرهای شهرداری....می گفتند......
عجب اعجوبه ای! درست مثل فریدون زندی.هردویشان 27 سال کشف نشدند و یکباره گل کردند.دوباره یک منجی جدید، حتی در آن روزها هم برای فهمیدن شانتاژ خبری کوچک بودم.
6-خرداد 84، کنکوری بودم، وقت این کارها را نداشتم.اما هر روز که می رفتم مسجد، متدینین دلشان نمی آمد که جوانی مثل من گمراه باشد و بخواهد به دکترمعین رای بدهد و همان بحث هایی که در تعقیب نماز عصر می کردم کافی بود تا در تمام روز، ذهنم پراکنده باشد.بیست و هشتم خرداد که شد، انگار خودم شکست خورده بودم.آن روزها دیگر آن قدرها کوچک نبودم.نه این که معنای آرای سازماندهی شده را بفهمم! من داشتم این رای ها را به چشم می دیدم.
7-آذرماه 85، باز باید سرنوشت از سرنوشت، دروغگوها شکست سنگینی خوردند.در سراسر کشور کمتر از 5 درصد مردم به آن اسطوره های پاکی و تندیس های درستی !!! رای دادند.
شما چه طور؟ چیزی را دیدید؟ یا اساساً فهمیدید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 18:51  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

امیرکبیر

اولی-کی جرات داره؟

دومی-به فرض هم جرات داشته باشه، کی این حماقت را می کنه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:34  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

گزارشی از سخنرانی دکترمحقق داماد و مروری بر اندیشه های سیدمحمدکاظم یزدی،صاحب عروه الوثقی

او یک سکولار بود

چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت، روز معلم در پردیس قم تحت شعاع حضور دکتر امیرناصر کاتوزیان قرار گرفته است.کسی که برای همه حقوقی ها معلّم کبیر به حساب می آید، اما هیچ کس فکر نمی کرد جذاب تر و جالب تر از سخنرانی کاتوزیان، سخنرانی آیت ا... محقق داماد باشد که بعد از ظهر همان روز ایراد شد.

شاید اگر همایش«اصل  آزادی قراردادی و محدودیت های آن» پوشش خبری مناسبی داشت، حرف های دکتر محقق داماد مثل بمب در فضای فکری کشور صدا می کرد.

***

محقق در ابتدای صحبت هایش سده ی حاضر را قرن تحول فقه امامیه خواند و گفت سید محمدکاظم یزدی،صاحب عروه، مردی است که در راس این سنه قرار دارد.اما چرا؟ «بنیان های فکری و فتاوای یزدی، حقوق امامیه را به شدت به سمت عرفی شدن سوق داد» آثار سید یزدی علاوه بر این تفاوت ماهوی، تفاوتی شکلی نیز داشت و آن شکل تالیف کتاب عروه الوثقی بود که برای اولین بار از سبک شرایع محقق حلی فاصله گرفته و به سبک مجله الاحکام عثمانی و ماده به ماده تنظیم شده است. وقتی به لمعه و تحریر این دو متن فقهی رایج در دانشگاه نگاه می کنم، می فهمم که فاصله گرفتن سید از این سنت نزدیک به شش قرنی علمای شیعی کوچک نبوده است.

به اعتقاد محقق داماد اندیشه ی محوری سید در دستگاه فقهی جدیدش، اصل آزادی قراردادی از دیدگاه فقه بوده است و دیگر مسائل متفرع از این مسئله اند.

 ولی سیدمحمدکاظم چه دلیل و برهانی داشت تا پا از حیطه ی اجماع پیشینیان فراتر بگذارد و قداست امری را بشکند که در اصول فقه این قدر معتبر است.

اولین دلیل سید این حدیث معروف پیامبر بود که الناس مسلطون علی اموالهم، حدیثی که تا اینجایش در آن بحثی نیست، ولی مسئله ی اصلی در اینجاست که آیا و علی انفسهم؟ «مرحوم یزدی می گفت علی اموالهم از شوون علی انفسهم است.ایشان می گفت تسلط بر مال از کجاست؟جعل است، قرارداد است و یا واقعیت؟»

استدلال دیگر اولی بودن پیامبر به ولایت بر نفس مومنین است.همین که می گوییم ولایت پیامبر بر مومنین مقدم بر ولایت خودشان است؛ حکایت از حدی از ولایت انسان بر خویش دارد:«نمی شود بگویید الف از ب خوشگل تر است، در حالی که ب اصلاً خوشگل نباشد.»

سید دلیل دیگری هم دارد:«المومنون عند شروطهم» این گونه است که او معتقد می باشد عقود معین محصور نیستند.«گر چه نراقی هم این قضیه را قبلاً مطرح کرده بود اما نه با قاطعیت سید که با لیت و لعل»

پس از اثبات این که حاکمیت اراده اصل است،استثنائات این اصل بررسی می شود که یکی شریعت است.یعنی مومنان حق دارند هر قراردادی را ببندند مگر آن جا که حلالی، حرام و یا حرامی، حلال گردد.

دیگری هم حوزه ی عمومی(احکام سلطانیه) است.دو نکته ای که وجود دارد این است که اوّلاً مسئول حقوق عمومی، حاکمیت است، ثانیاً حقوق عمومی می توانند حقوق خصوصی را محدود کنند.

هر چند تمام حرف های حضرت آیت ا... محقق داماد به دلیل این که از یک اندیشه ی فقهی بکر برگرفته شده بود، تازگی داشت، اما او مدعایی را مطرح کرد که صاحب عروه هم به آن نپرداخته بود آن چه که مدعای من است امروز، این است که حقوق اسلامی تاب این را دارد که یک نهاد کاملاً خصوصی، در بستر روابط اجتماعی، رنگ عمومی را بگیرد.فی المثل تا نیم قرن پیش در همین کشور رابطه ی کارگر و کارفرما، یک رابطه ی کاملاً خصوصی بود ولی با راه افتادن کارخانه ها، این رابطه دگرگون و مرتبط شد با سعادت عمومی»

سید مصطفی روز چهارشنبه تبر را برداشته بود و به پایه های سنتی( و نه علمی) فکر ما ضربه می زد:«فرق عمده ی مکتب سید یزدی با دیگران این بود که وی اصل را بر حاکمیت اراده می دانست، مگر به حکم شرع.دیگران می گفتند ما احکام را از شرع می گیریم و در آن جایی که شرع هیچ حکمی ندارد(منطقه الفراغ) اراده حاکم می شود»

***

وقتی باستدوی آلمانی گفت من احساس می کنم سید یک لیبرال بود ه است؛ محقق جواب داد:«او با پارلمان مخالف بود، امّا نه به این معنا که با دیکتاتوری موافق باشد.او می گفت قضات باید مجتهد باشند و در عین حال حقوق مدون دست و پای آن ها را نبندد، چیزی شبیه کامن لا»

همین باعث شد که اندیشه های سیاسی صاحب عروه برایم جالب شود و بخواهم سراغ آن ها را بگیرم:«سید تالیف خاصی نداشته است، اما نظرات او به صورت پراکنده در لابلای عروه و حاشیه ای که بر مکاسب نوشته، آمده است»

مسئله ی دیگر بعد و برد عرفی گرایی سید محمدکاظم یزدی بود:«سید معتقد بود که احکام شریعت برای عبادات( کلیه ی روابط انسان با خدا) وضع شده است و در معاملات(کلیه روابط انسان ها میان همدیگر) عرف باید تعیین کننده باشد.در واقع او به شدت سکولار بود»

وقت زیادی نمانده و سوال آخرم راجع به موضع او نسبت به انقلاب مشروطه بود:« او با آخوند خراسانی و پارلمان مخالف بود اما نه به این معنا که موضعی نظیر شیخ فضل ا... داشته باشد.او به مراتب از آخوند پیشروتر بود و احساس می کرد که آخوند را به نحوی غربی ها خط می دهند»

***

یکصد سال از مشروطه گذشته است و ما هنوز درگیری های فکری آن زمان را در دوقطبی آخوند-شیخ ترسیم می کنیم.اما من که از 12 اردیبهشت 1386 به این سمت در ترسیم فضای فکری مشروطیت می گویم سه ضلعی آخوند-شیخ-سید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:32  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

1- فریاد نمی زنم، نزدیکتر می آیم، تا صدایم رابشنوی

2- راه دیگری هم هست.اگر گرد و غبار غوغا رابنشانیم، راحت تر صدای هم را می شنویم و حرف های یکدیگر را می فهمیم.وانگهی وقتی از سر لجاجت پا بر زمین بکوبیم و فضا را غبار آلود و مبهم کنیم، باید این خطر بزرگ را بپذیریم که چه بسا، خنجر به قلب خود بزنیم.

3-یکشنبة هفتة گذشته، چهار نشریه با محتوای یکسان(توهین به ائمة اطهار(ع) و رهبری) در دانشگاه امیرکبیر توزیع شد.نشریه هایی نزدیک به طیف فکری انجمن منتخب دانشجویان؛ و این دستمایه ای شد برای آغاز برخوردها و درگیری ها.مدیران مسئول این 4 نشریه از انتشار  این نشریات اظهار بی اطلاعی می کردند.لوگوی نشریات مشخصاً اسکن شده و غیراصلی بود.درخواست های مکرر مدیران مسئول از انتظامات دانشگاه برای جمع آوری این نشریات بی پاسخ ماند و....

4-در شرایطی که اعضای انجمن اسلامی رسمی ، انجمن اسلامی منتخب و رئیس دانشگاه بر سر برگزاری انتخابات به صورت آزاد به توافق نزدیک شده بودند؛ چه دلیلی برای متشنج کردن فضا توسط جریان فکری این نشریات وجود داشت؟آن ها که به اهداف خود نزدیک شده بودند. چرا با وجودی که نشریة سحر(امیرکبیر) در مقالات خود از صبغه ای مذهبی برخوردار بود، در آن شمارة کذایی باید پشت پا بزند به مذهب، و مقدسات ملت ایران را هجو کند؟ آیا این پرسش ها ما را به همان نتایجی نمی رساند که مدیران مسئول 120 نشریة دانشجویی کشور را رساند و آن این که انتشار این 4 نشریه پروژه ای است برای برخورد با فعالان دانشجویی؟

5- اقدام یکی از به اصطلاح اساتید پردیس هنرهای زیبا، نه فقط با شریعت ما مسلمانان معارض است که حتی اخلاقیات غیردینی نیز این حرکت سخیف را برنمی تابد.مطمئناً این حرکت اگر در لاییک ترین کشور دنیا هم رخ می داد، با فرد خاطی شدیدترین برخورد قانونی صورت می گرفت. امروزهم باید با این فرد که حرمت دانشگاه را شکسته است؛ برخورد شود.اما چه دلیل موجهی داریم که این فاجعه را به واقعة امیرکبیر ربط می دهیم؟ چه کسانی هستند که می خواهند از احساسات مذهبی دانشجویان سوء استفاده کنند؟

6- چرا باید از اوّلین روزهای تحصیلی سال 86، بازداشت یکی از فعالین دانشجویی موجبات ناآرامی در دانشگاه مازندران(که نه در سیاهة دانشگاه های جنجالی که در فهرست دانشگاه های آرام قرار دارد) فراهم آید؟چرا دانشگاه شیراز باید به خاطر آیین نامه ای که سر سازگاری با بدیهی ترین عرف های دانشجویی ندارد، به نا آرامی کشیده شود؟دانشگاه لرستان چرا باید شلوغ شود؟ امیرکبیر نیز همین طور....

این وقایع را به سادگی می شد مدیریت کرد.اما انگار اراده ای حاکم بود تا دانشگاه ها  به صورت زنجیره ای به ناآرامی کشیده شوند.حال این وقایع را بگذارید کنار
 اظهارنظرهایی که  رادیکال های شکست خوردة انتخابات 85 ، از اواخر سال گذشته، راجع به لزوم انقلاب فرهنگی دوم و تعطیلی مجدد دانشگاه ها می کردند.می خواهم جدی ترین سوال را مطرح کنم: کارگردان های خشونت کیستند؟

7-کارگردان درگیری ها مایل است که ناآرامی به سطح تمام دانشگاه ها کشیده شود؛تا زمینة فکری برای پذیرش این ادعا که »دانشگاه شده است صحنة جنگ«فراهم آید و دوباره تصفیه ای گسترده در سطح دانشگاه ها رخ دهد.

مصرانه از برادران و خواهران ایمانی و سایر دانشجویان می خواهم که به توصیة امیرالمومنین(ع) جامة عمل بپوشند که:»در زمان فتنه شتر دوساله باش.نه شیری دارد که بدوشند، نه پشتی که سواری بدهد«

امروز دانشگاه به شدت محتاج عقلانیت است.دانشجوها باید از رفتارهای حساسیت برانگیز  و در عین حال واکنش های رادیکال بپرهیزند تا دانشگاه آرام بماند؛ و خودشان نیز بازیچه ی دست صحنه گردانان ناآرامی نگردند.

8- و لا تکن خازناً لغیرک. ذینفع تعطیلی دانشگاه ها کیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:31  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

 هیچ جامعه ای مادرزاد، دموکرات نبوده است. دموکراسی(در مفهوم قرون جدید) پدیده ای است که  می آید تا آثار شوم »استبداد« و »مطلقه خواهی« را از بین ببرد و در این راه برای اثبات خوب بودن خود، بدی »خودکامگی« را به رخ می کشد.

امّا پرسش اساسی این جاست که :»آیا دموکراسی تبر به پیکره ی استبداد می زند یا خود استبداد دیگری است؟« استبدادی که به جای دیکتاتوری فرد، دیکتاتوری اکثریت را پیش نهاد می کند!

دموکراسی جکسونی، واقعیتی که بوده است!

این گمان که دموکراسی استبداد اکثریت است، اندیشه ی چندان مهجوری در میان دموکراسی خواهان به حساب نمی آمده. چه این تلقی را از دموکراسی ،جکسون، رئیس جمهور اسبق آمریکا ارائه داد تا به نام او سند بخورد.

تلقی مارکس از دموکراسی نیز چنین بود.بنا به نظر مارکس که به »دیکتاتوری کارگران« اعتقاد داشت، در روند صنعتی شدن، کارگران افزایش می یابند، تا جایی که اکثریت جامعه، کارگری(پرولتریزه) می شود. در این جا باید دیکتاتوری کارگران حاکم شود و این دیکتاتوری، بزرگترین دموکراسی موجود خواهد بود.

دموکراسی جفرسونی، پیام امید به اقلیت

در نقطه ی مقابل نظر جکسون، نظر دیگر رئیس جمهور آمریکا و موسس حزب دموکرات قرار دارد.»مردم سالاری جفرسونی« از شقوق مختلفی تشکیل شده است: از آموزش عمومی و لسه فر گرفته تا جدایی دولت و کلیسا و حقوق مساوی برای همه. امّا در این نظام اندیشه آن چه برای ما حائز اهمیت است، مفهوم دموکراسی در دیدگاه جفرسون است.

به عقیدة جفرسون دموکراسی نه استبداد اکثریت، که حکومت قانون و حفظ حقوق اقلیت است.

امروزه دیگر فهم جکسونی از دموکراسی در میان دموکراسی خواهان پرت افتاده است و دقیقاً برای گریز از همین کژتابی ممکن است که دموکراسی خواهان در تعریف مختصر و مفید این دلبر عصر مدرن می گویند:»دموکراسی یعنی حکومت اکثریت و امکان به اکثریت رسیدن هر اقلیتی« 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:19  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

 در آخرین روزهای سال 85 زمزمه های چند ماهه ی رفتن دکتر زارعی متین، با استعفای او واقعیت یافت تا دکتر برنجکار سومین رئیس پردیس قم در طول چهار ترم گذشته خوانده شود. سه رئیس از جنس های متفاوت.

محسن رهامی، که در نخستین ماه های وزیدن نسیم مهرورزی، کلاه ریاست از سرش افتاد؛ بر خلاف شناختی که از او در خارج از دانشگاه وجود داشت در عرصه ی ریاست پردیس، بیشتر حاکم بود تا مدیر و الگوی حکومتی او با تعاریف یک »مقتدر مصلح«هم خوانی داشت.

او مانند اکثر مقتدرهای مصلح خود را پدر دانشجویان می خواند، در کارهای عمرانی بی نظیر عمل می کرد و نظم فوق العاده ای بر کارکنان اعمال می نمود اما در نقطه ی مقابل و در فضای دانشجویی، سیاست آرامش در درون را به دموکراسی در درون ترجیح می داد و دقیقاً به همین دلیل بود که مانع از حضور دیپلمات دیپلمه و جنجالی، حسن عباسی در پردیس قم شد و تجمع عده ای از دختران در اعتراض به وضعیت خوابگاه را برنتابید. او ویژگی دیگری  از روش اقتدار مصلحانه را هم داشت و آن »مردم داری« بود. خصوصیتی که موجب می شد، زود به زود در خوابگاه حاضر شود و با حضور تمام مدیرانش تریبون آزاد داشته باشد. تمامی این ها موجب شد تا دکتر رهامی پس از هفت سال ریاست پردیس قم، با تمام کاستی ها، کارنامه ی یک مدیر موفق را از خود بر جا بگذارد.

حسن زارعی متین، دانشیار دانشکده ی مدیریت، که کمتر از یک سال و نیم بر مسند ریاست بود و در نهایت به خاطر مشکلات شخصی استعفا داد؛ در پی پیاده کردن الگوی »حکمرانی خوب« بود واین چنین شد که زارعی متین در طول دوره ی ریاست ردای حکومت به دوش نداشت، بلکه پشت میز مدیریت نشسته بود.

او در روندی دموکراتیک به ریاست رسید، از مردم داری یک قدم جلوتر رفت و مردم سالار شد تا مناسبات او با دانشجویان از غذای سلف خوردن فراتر برود و مدیرانش بدانند اگر دانشجویان چیزی از آقای رئیس بخواهند، باید مثل نیروهای واکنش سریع، عمل کنند.در این راستا بود که او از شفافیت نمی ترسید و هنگامی که دانشجویان به صراحت از چرایی ادامه ی تدریس برخی اساتید پرسیدند، جواب داد:»شما در ارزشیابی هایتان بهترین نمره ها را به آن ها داده اید.«

اما در شعر خوش مدیریت دکتر زارعی متین،یک جا قافیه به تنگ آمده بود:»اداره ی حراست« البته نه خود حراست که به عنوان ناظر وجودش لازم است، بلکه نحوه ی عمل مدیر آن دکتر اسماعیل سلیمانی،که شان اداره ی حراست را تا ناظر کبیر و فعال ما یشاء بودن، تنزل داد.

دکتر سلیمانی نمی خواست از گود خارج باشد و به این دلیل بود که درخواست مجوزهایی که برای برنامه های سیاسی به شورای معین می رفت؛علیرغم قانون به رویت ایشان می رسید.

بگذریم، امروز میدان عمل و چوگان حرکت در اختیار فردی از دانشکده ی فقه و گروه فلسفه قرار گرفته است.الگوی حکومتی دکتر برنجکار چه خواهد بود؟فعلاً کسی نمی داند، اما تا این جا که آرزوی افلاطون، یعنی حکومت فیلسوفان تحقق یافته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:19  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

  دموکراسی به معنای اقتدار توده یا حکمرانی مردم بر خود، در بطن خویش دارای یک عامل متغیر است و آن گونه و شکل اجتماع می باشد. جریان روندها و مکانیزم های دموکراسی در هریک از این دو نوع اجتماع موجد دو نوع دموکراسی می گردد:دموکراسی توده ای و دموکراسی نهادی.

دموکراسی توده ای در جامعه ی توده ای بروز پیدا می کند.در این جامعه که مرکب از افراد مشابه و همگون می باشد، نهادهای مدنی وجود ندارند.وجود نداشتن نهادهای مدنی اعم از احزاب، انجمن ها و NGOها ممکن است به علت حاکمیت مستبد باشد که اساساً به آن ها امکان بروز نمی دهد؛یا حکومت الیگارشیک که در آن اگر حزبی باشد دولتی و برای حفظ قدرت بر سریر نشستگان است و نتیجتاً این نهادهای به ظاهر مدنی هیچ گونه بدنه ی اجتماعی  ندارند؛ و یا جامعه از پایه حرکت خود در مسیر تجدد را آغاز نکرده است.

اما مراد از توده ای بودن جامعه چیست؟ جامعه ی توده ای جامعه ای است که در آن مردم به مثابه ی توده ی بی شکل و جهتی هستند که اشخاص و افراد با کاریزمای خویش اقدام به جهت دهی آنان می کنند. اصلی ترین آسیب دموکراسی در این گونه جوامع رشد سیاستگذاری های پوپولیستی است، چرا که میان سیاستمداران و توده ی مردم هیچ گونه واسطه ای وجود ندارد، دولت باید مستقیماً با مردم صحبت کند و این یعنی  تخصصی ترین مسائل به عوامانه  و قابل فهم ترین شکل ممکن باید بیان شوند. اما اگر جامعه نهادی باشد و عنصر قانونی دموکراسی به نهادی بودن میل داشته باشد تا توده ای بودن، احزاب و گروه ها به عنوان مترجم در این میانه قرار می گیرند تا دولت به راحتی کار تخصصی خویش را دنبال کند.

چاره  چیست؟

همان گونه که گفته شد رسیدن به دموکراسی نهادی  بیشتر وابسته به تحول اجتماعی و رسیدن جامعه ی نهادی است. در این میان اقتدار گرایان مایلند که جامعه همواره مرکب از توده های مشابه و همگون باشد، یک حرف را بزند و یک صدا از آن بلند شود، تا به راحتی و در مقاطع انتخاباتی با شعارهای پوپولیستی آن  را به سمت خود جذب کند. تنها چاره ارتقای عنصر آگاهی  است و اینجاست که اقتدارگراها با یک رسانه ی فراگیر اولا توجه مردم را به خویش جلب می کنند ودر ثانی دیگر رسانه ها اعم از کتاب، روزنامه، سینما، تئاترو.... را با بردن به محاق ممیزی ،توقیف،سانسور و کمبود امکانات  از دسترس مردم خارج می نمایند.                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:12  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

پیش ازآن که دانشجوشوی و قبل ازآن که دردریای دانشگاه بیافتی؛ شاید اصطلاحی را که بیشتر ازهمه در پیوند با نام دانشگاه می دیدی؛«جنبش دانشجویی» بود. ولی بعدتر که پا به دانشگاه گذاشتی، همه چیزی را دیدی به غیر از «جنبش»!

به این جا که رسیدی یحتمل دو حالت برایت پیش آمده است:یا توهم زدایی کردی و با پذیرفتن واقعیت پا به عرصه ی تلاش و فعالیت گذاشتی و یا این که عِرق فعّالیتت از بیخ و بن خشکید و رفتی در صف «فعّالین اغمایی» یا به اصطلاح ما «آگاهان منفعل»!!

به راستی علت ودلیل اصلی که در مقابلِ برخی که نمی توانند با فضای موجود برای فعالیت کنار بیایند،عدّه ای هستند که با تلاش و جدیت در اندیشه ی تغییر وضع موجود هستند، چیست؟ در این دوره که تفکر اصلاح خواهانه در قدرت کرسی ندارد و«دانشجویان منتقد» به موجب ذهنیت متصلب و «صفرو یکی» حکام فعلی؛(که آدم ها را یا از ما می داند و یا بر ما) به عنوان «دشمن» هرروز چوب الف جدیدی را تجربه می کنند،چه جای جدّ و جهد؟ آیا تا کنون اندیشیدهاید آنان که در دانشگاه زیرلوی انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت می کنند، به دنبال چه هستند؟

پاسخ بسیار بدیهی است! اما از بس که فعالیت دانشجویی را با هاله ی نور «جنبش دانشجویی» کادوپیچ کرده اند، مجبوری در بدر پی نسخه ی اصل «نقطه ای» بگردی که به قول امیرالمومنین نادان ها«تکثیرش»کردند.

می گویند جنبش دانشجویی وادامه می دهند دانشجو تئوریسین جامعه است! از همین غلوها که تا تاریخ بوده است؛ تشریف داشته اند.آری این درست که انجمن اسلامی سه اندیشه ی بنیادین دارد:«دین باوری،عدالت طلبی، دموکراسی خواهی» امّا برای یک تشکل دانشجویی که فعالین آن تازه در ابتدای راه هستند، این گفته های دهن  پرکن خلاصه می شود در یک دغدغه! «دغدغه ی بهبود»: اندیشه ی بهتر شدن، اندیشه ی اصلاح ناراستی های موجود،اندیشه ی شوریدن به وضع ناعادلانه ی فعلی.

بله دانشجو می گوید دین باوری، اما پیچیده اش نکنید.باور دین به این عنوان که تنها در صلاحیت خالق متعال است که مکتب سعادت را به ما عرضه کند. طلب «عدالت» به علت بد بودن نابرابری، به خاطر زشتی نبود شایسته سالاری، به دلیل ناپسندی «برابرتر بودن» برخی به رغم «نابرابری هایشان» دانشجو خواستاردموکراسی است، چرا که ذهن معصوم و جوانش که تا کنون در دام مثلث زر و زور و تزویر نیافتاده است، بداهتاً الیگارشی و حکومت معدودی از یک صنف و قشر و تفکر، بر توده ها را بد می انگارد وهمین هاست که تلاش فعال دانشجویی را مقدس می سازد.

زندگی دو رکن دارد بینش و تلاش در راه تحقق آرمان آن بینش که انّ الحیوه عقیده و جهاد. دانشگاه مرکز علم است و ساخته شدن و تکمیل بینش؛ و فعالیت دانشجویی تلاشی است همزمان با تحصیل بینش.تلاشی که بینشدر حال رشد را به آزمونمی گذارد و به اصلاح همزمان و مستمر خطاهای آن می پردازد.

کوتاه سخن آن که:«ای دل تو چه می کنی؟می مانی یا می روی؟» می مانی تا غبار روزمرگی دفنت کند و یا می روی تا باشی؟