|
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد
|
برائت سه دانشجوی
مظلوم و دربند
امیرکبیر و تقارن آن با
عید خجسته قربان
مبارک باد
به لیبرال ها رای نمی دهیم
این بیانیه مورخ 1386/9/18 و به شمارة 113/110 صادر شده است.
بسمه تعالی
برای آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، طوباست و جایگاهی خوش
شانزدهم آذر نمودی از حرکت پیشروانه و پیشگامانة دانشجویان ایرانی بود،که در برابر نماینده آمریکای امپریالسیت از پا ننشستند و با خون خود نهال روزی جهانی را آبیاری کردند که تا ابد به عنوان نماد مسئولیت پذیری و صاحب دغدغه بودن دانشجوی ایرانی باقی خواهد ماند.
آن چه که قریب به نیم قرن پیش دانشجویان را در برابر نیکسون به حرکت واداشت اعتراض به دخالت بی جا و قیم مابانة رژیم آمریکا در سرنوشت ملت ایران و کودتا علیه دولت قانونی و حقانی شادروان دکتر محمّد مصدق(ره) بود. دانشجویان سال 32 هیچ کس غیر از ملت ایران را شایستة تعیین سرنوشت خود نمی دانستند، امروز نیز پس از 54 سال دانشجوی ایرانی بر همان عقیده استوار است:«ما معتقدیم اصل 56 قانون، از اصول طلایی قانون اساسی جمهوری اسلامی است و غفلت و تخطی از آن تحت هیچ شرایطی بخشودنی نیست. ما معتقدیم سرنوشت اجتماعی ملّت و تعیین آن منطقه الفراغی است که به عهدة رسول باطنی ملّت گذاشته شده است.»
برای دانشجویان مسلمان انجمن اسلامی، که بهبود و توسعه را در پروژة جمهوری اسلامی تا ظهور حکومت جهانی مهدی موعود(عج) تعریف می کنند؛ مسئلة دموکراسی، مسئلة اساسی بوده است و خواهد بود و با تعریف آن به عنوان مجموعه ای از مولفه هایی نظیرِ حاکمیت قانون و حرکت در خطوط قرمز آن-نه فروتر و نه فراتر-؛ برابری یکایک افراد ملت در حق تعیین سرنوشت و هم چنین قبح عقلی حکومت معدودی بر همگان؛ هنوز که هنوز است دموکراسی از نان شب واجب تر دانسته می شود.
معتقدیم راه حل عمده ترین مصائب و مشکلات ملت در گرو به رسمیت شناخته شدن حق و تکلیف مردم برای رقم زدن شیوه و مسیر حرکت خویش است.آری دغدغة نان هم دغدغة مهمی است؛ هر چند برآنیم که مسئلة معیشت مردم هم تا حدود زیادی در گرو همین دغدغة اساسی است؛ اما حکومت، نباید از خاطر ببرد که همة ایران طبقة محروم نیست و دیگر طبقات، از جمله طبقة متوسط شهری نیز انتظارات و خواسته هایی دارد که به هر حال مهمند.
مسئۀ دیگری که این روزها ذهن تمامی نخبگان از جمله دانشجویان رابه خود مشغول داشته است، مسئلة مجلس هشتم و سیاستگذاری چهارسال آیندة مملکت ایران است.انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم به عنوان مجموعه ای عدالت طلب، به هر دو جبهة اصلاح طلب و اصولگرا هشدار می دهد که مسئلة عدالت اقتصادی و اجتماعی را جدی بگیرند، ما نه اعتقادی به اقتصاد دولتی دهة شصت داریم-که دولت ها را بازرگانان خوبی نمی دانیم- و نه به نئولیبرالیسم لجام گسیختة دولت سازندگی. اقتصاد راست زدة دولت اصلاحات ما را راضی نمی کند و به برنامه های بی اصول و استراتژی های شبه چینی دولت به اصطلاح عدالت محور، انتقادات شدید و ریشه ای داریم.
ما از اقتصاددانان چپ که سال هاست سر بر جیب مراقبت و مکاشفت در دانشکده های اقتصاد فرو برده اند، می خواهیم روزة سکوت خویش را بشکنند و از سیاستگذاران می خواهیم رجوعی دوباره به «اقتصادنا»ی شهید صدر و «اقتصاد اسلامی» شهید مطهری نمایند و صراحتاً اعلام می داریم انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم از سیاست های اقتصادی لیبرال هیچ حمایتی نمی نماید و برای آن هزینه ای نخواهد پرداخت.
به امید فردایی بهتر برای ایران ونخبگانی آگاه، فعال و مسئولیت پذیر
مسئله ی اصلی کدام است؟ کدام دغدغه ی مشترک و کدام ارزش محوری است که ملت ایران را با گونه گونیشان به هم متصل و چسب می کند؟ اگر قائل به حرکت جمعی ملت و جهت دار بودن آن باشیم؛ امروز، ایرانیان پی چه می گردند؟
نسل اوّل رویاهای دور و درازی در سر می پروراند، می خواست ایرانی بسازد بر آمده از تمام ارزش های متعالی. آن قدر رئوف بود و در عین حال ساده انگار که بسیار زود و حتی پیش از وقوع انقلابی که آن نسل لازمه ی کار خویش می دید پی نه فقط متحد که برادرانی همراه در سراسر دنیا می گشت تا بهشت شداد بسازد.آن نسل آن قدر دل به آرمان هایش بسته داشت که حتّی جنگ تحمیلی نیز از نفسش نیانداخت و هویت خویش را بسیار زود در دل جنگ حک کرد که :«راه قدس از کربلا می گذرد»اما پایان هشت سال جنگی که نه فقط راه قدس نگشود بلکه حتی دم ایرانی را به نخل های بصره نرساند؛ اوّلین شکست بود.
نسل دوم هم امّا پر شر و شور بود که نسل اولش نیز گرچه داشت تعدیل می شد، هنوز بر آن بود که از همین خاک جهان دگری باید ساخت. ملتی که اینک دو نسل بازیگر داشت چه چشم به بلندای سدهایی می دوخت که یکی یکی بر تنگناها می نشستند و چه دل به شهودهای عاقلانه ای که تازه رحمانیت و سهله و سمحه ی شریعت مصطفوی را کشف کرده بودند، می نهاد، پر امید بود.آن چنان پر امید که در جستجوی خاتمی برای تنگ نظری ها و بدگهری های تاریخ مصرف گذشته، اکثریت مطلقش رای به خاتمی داد تا مدینه ی فاضله ساخته شود. حوزة خصوصی که از 68 به بعد در برابر حوزة عمومی شانیتی یافته بود، جبهة وسیعی را گشود تا در یک سر آن اپیکورهایی بنشینند که آسوده خاطری خصوصی و آزادی را به عنوان رهایی از قیود و تعلقات ناگزیر اجتماعی طلب می کردند و در سر دیگر آن اصالت الاجتماعیونی که فلاح جامعه را در تکثرها، اختلاف ها و تضادهایی می دیدند که در کلیت خویش البته یک سو بودند. این سر جبهه تلقی تمام و کمالی داشت و آزادی را آن آزادی می دانست که دو به علاوة دو می شود چهار
جریانی که راه افتاد، به هر دلیل، آن گونه که پوزیسیون اش می گوید به خاطر توطئة رقیب و آن طور که اپوزیسیون اش می پراکند به واسطة بی کفایتی سردمدارانش؛ شکست خورد و این بود دومین شکست تاریخی. شکستی رمق ستان که در ترکیب با شکست قبلی، هر جنبنده ای را از حرکت انداخت و چنین شد که نسل سوم با شکست به میدان آمد.
نسلی که ما در آنیم، بر گذشته فریاد می کند و خلوت گزیدگان نسل اوّل و دوم را به چالش می کشد که این است حاصل آنچه شما می خواستید و به استهزا می گیرد که شمایید که می خواستید دنیا را تغییر دهید.اینک نسلی آمده است که میراث خوری گذشتگان تهی از انرژی و نشاطش کرده و ولو اینکه امروزش را بداند برای فردایش، فردا تصمیم خواهد گرفت.
این تهی بودن تحفه اش بی سوادی نسل سوم است.«بی» ای که به دنبال خود هزار «بی» دیگر دارد: بی هویت، بی اصول و بی جهانبینی بودن. نسلی که پی عملگرا می گردد ولی خودش اصالت اللشی را به اصالت تعهد ترجیح می دهد.
ثمرة آن دو شکست پیشین این شده که این نسل پی پیروزی می گردد و غرور ملّی می جوید. غرور ملّی را هم در پیشرفت می بیند.هیچ کدام از این ها بد نیستند! اتفاقاً قابل ستایش هم هستند؛ مگر از آن پروژه های بلندپروازانة پیشین چه ثمری دیدیم که آزمودنِ پروژه های انتزاعی آزموده خطاست. «پیشرفت»،ترقی، توسعه، رشد، بر رفیع نشستن و حتی گردن مستکبران شکستن از این راه کار نیکویی است که نسل سوم پی گرفته، اما آن بی سوادی مضاف بر آلزایمر و بی عملی اولی های و دومی هایی که لااقل نظام فکری داشتند بد دامنگیر پروژة این نسل شده است.
پیروزی در هر دو پروژة نسل های پیش که به زعم خودشان با آگاهی شروع شده بود، مفروض بود و خرده شکست ها نمرة منفی آن می شدند تا عاقبت آن بیستِ نخست به صفر و مادون صفر رسید و شکست بزرگ رقم خورد. اما آنچه امروز با نا آگاهی آغاز شده؛ مولود شکست است.بازی نسل سوم، بازی باخته است که اگر خرده پیروزی هایی روی هم جمع شوند، پیروزی بزرگ به دست می آید. و من امروز با قطعیت سومین شکست اجتماعی را با روند موجود پیش بینی می کنم؛ چرا که به واسطة عدم درک صحیح از یک سو، توده ای ماندن اجتماع و به تبع آن تاثر شدیدش از تبلیغات رسانة مسلط از طرف دیگر و نهایتاً ارادة ارباب معرفت رسمی برای حفظ ساختار الیگارشیک معرفتی موجود، علم با فناوری مترادف گرفته می شود و اختراعات و اکتشافات به نام پیشرفت تبلیغ می گردند.
غافل از آن که علوم انسانی چراغ سبز توسعه است و رنسانس علمی در اروپا نه با کشف میکروب که با تاسیس دانشگاه برای علوم انسانی آغاز شد. نقش بی بدیل گوتنبرگ و دستگاه چاپش نه برای تکثیر واکسن که برای تکثیر آن ورق های سیاه شده ای بود که مشابه این نوشته ها در ایران امروز ترهات خوانده می شود.
آری ما هم پیشرفت می خواهیم و توسعه و اصلاً لعنت خدا و رسول(ص) و ائمه اش(ع) بر دشمنان پیشرفت که لازمة آن، آزادی دگرگونه اندیشیدن ها و ابزارش آزادی بیان و پس از بیان است.
بگذار مجاهدان راه معرفتِ دیگر را به چوب کفر و شرک برانند که گواه برحقی ما صدرالمتالهین است. همو که فقهای عصر آواره و به کهک قم تبعیدش کردند. نه! بهتر بگویم، صدرا برای ما نوید پیروزی است: ظاهری ها کجا می خواندند ظهور علامه طباطبایی های دویست، سیصد سال بعد را؟
فلان آقایی که به گواه استاد شهید مطهری، در آن حدی نبود که اشتباهات شریعتی را بفهمد و منبرها برای پف کردن چراغ ایزدی شریعتی می رفت، کجا گمان می کرد که متکلمی چون سروش ریش و ریشه اش را بسوزاند و انصاری که کلاس درس سروش را به تعطیل کشاندند، کی به ذهنشان می رسید میلاد مدرسة روشنفکری دینی؟
بگذار جان کالون های وطنی ،پیگیران اصلاح گری دینی و سردمداران پروتستانیزم اسلامی را به محاق ببرند، ما رویش خویش را انتظار می کشیم.
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
سلام بر سه سید فاطمی
خمینی و طالقانی و خاتمی
نادر، پلنگِ نادرِ مه دره ی کلات
لشگر کشیده، حاضر و آماده در هرات
دارد به سمت شرق جلو می کشد به غیظ
تا فتح کوه نور کند، فتح سومنات
ـ حالا گرفته ایم شمال و جنوب را
حالا بگو دبیر بیارد قلم، دوات
از شرق تا به غرب همه زیر سلطه است
سهم تمام مردم از هند تا فرات
ارزانی تمام شما مردم عزیز
دشت مُغان و شربت و شیرینی و نبات
***
جنجال هسته ای، خبر داغ شنبه صبح
تهران، سران غرب، سر میز سور و سات
باجِ سبیل روسیه، چین، البرادعی
نفرین به روزگار، به این دور بی ثبات
گو آسیاب چرخ نچرخد چنین تباه
افتاده است کار جهان دست لوط و لات
مات که مانده ایم چنین، ها ؟ بگو چه کس
شاه ِ جهانگشای مرا کرده کیش و مات ؟
نادر! بلند شو که جهان شرمگین شود
تا که جهان غرب بیفتد به دست و پات
یعنی غرور ملی ما را به ما ببخش
ما خسته ایم و دلزده دیگر از این بساط.
جواد کلیدری