|
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد
|
انقلابی پیروز اولین ضد انقلاب است، بی هیچ پارادوکسی و مگر غیر این است؟ آن که را تا دیروز بر طبل تحول می کوفت و امروز راه تثبیت می جوید، دیگر نمی توان انقلابی خواند، گیرم که مخالفین خویش را با چوب ضد انقلاب براند و حتی جلوتر از آن، در ضرورت انقلاب دائمی دفتر بسراید.
این قانون هیچ استثنایی ندارد و چه کسی می تواند مدعی شود ، ارنستو چه گوارا اگر امروز می بود در برابر رژیم خودکامه ی کوبا اسلحه به دست می گرفت و دوباره برای رهایی خون می ریخت؟ انقلاب کوبا از چاه باتیستا برآمدن و به چاه کاسترو فرو رفتن بود.آن زمان که ارنستو هنوز زنده بود، فیدل کمتر از او قهرمان نمی نمود و اگر هم می ماند چه بسا که قائم مقام رفیق فیدل می شد. و این جاست که این پرسش رخ می نماید که آیا عمل فارغ از نتیجه اش می تواند ارزشمند باشد؟ وآیا هر مبارزی مقدس است؟
آری، بودن ارنستو، نفعی بیشتر از بودن کاسترو نداشت که مجالسه اهل الفسق ریبه. و بیراه نیست اگر بگوییم چمران کجا و ارنستو کجا؟ چمران ولو از ارتدوکس ترین طیف ها، نهضتی بود و برادرانش که از همان ابتدا دغدغة آزادی داشتند، بیست و چندسالی می شود که از قطار قدرت اخراج شده اند.
و از همة این ها غم انگیزتر، آن که هفتة گذشته مدال افتخار مشابهت را برادری بر گردن فرزندان چه گوارا آویخت که سال ها می شود از حال برادر زاده هایش بی خبر است.( مهدی چمران در گفتگو با سیمای جمهوری اسلامی، خرداد 1386)
به راستی چرا چنان اسطوره ای باید چنین حقیر شود ودر مقام مقایسه با کسی قرار گیرد که اگر جنگید در راه فلاکت کوبا جنگید و اگر کشته شد، ثمره اش نجات بسیاری از مردم آمریکای لاتین از دام اقتدارگرایی بوده است؟
این واقعیت تلخ را باید در تناقضی جستجو کرد که مدعیان اصولگرایی در آن گرفتار آمده اند که اگر اصولگرایید پس چرا رفتار یهودیان در جنگ احزاب را پیشه کرده اید؟سپاه اسلام یهودیان را تخطئه می کرد که تورات می گوید میان موحد و مشرک باید جانب موحد را گرفت و شما با مشرکین مکه ائتلاف کرده اید و اگر واقعاً دستورات اسلام برای شما مهم است مگر نه این که در وجوه افتراق منافقین و مومنین آمده است که از نشانه های منافق دوستی با کفار است و نکند آن که به گواهی فرزندش درطول زندگیش نام خدا را نیاورد موحد است؟
علت این درد، ماهیت قدسی قدرت در ایران است، که فعل حاکم، فعل خدا تلقی می شود و اصولگرایان در برزخی نظیر سیاست خارجی سکولارشان، پای قهرمانان مذهبی و قیاس های خنده دار را وسط می کشند.
هیچ اتفاق مهمی هم نمی افتد و چون منفعتشان اقتضا نمی کند تنها باید عزای حقیقت گرفت که ای کاش قدرت را مقدس نمی کردیم.