|
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد
|
در صبحگاه هجدهم تيرماه ۱۳۸۶،اعضاي شوراي مركزي فراكسيون مدرن دفتر تحكيم وحدت،نيكونسبتي،وفقي، عرب، هاشمي، هدايت و يزداني،در حال تحصن در مقابل پلي تكنيك،دستگير شده اند.هم چنين ظهر ديروز با هجوم نيروهاي لباس شخصي به دفتر سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي، اعضاي اين سازمان در دفتر خود حصر شدند. به دليل تعطيلي ايلنا و خود سانسوري ايسنا هيچ گونه خبري از اي وقايع مخابره نشد.
قاصدك با تاكيد اختلاف هاي مبنايي با اين فعالين، براي حمايت و صيانت از حقوق مسلم شهروندي از همه ي عزيزان وبلاگ نويس مي خواهد با نشر اين خبر بايكوت خبري به وجود آمده در اثر مهندسي خبري دولت نهم را بشكنند.
در مدح رادیکالیسم
یکی از مقتضیات ذات جوانی این است که کمتر با روال و ساختار عادی سر سازگاری دارد و جوان از این امر می گریزد که در چهارچوب های موجود قدم بردارد؛ فکر می کنم همین دلیل کفایت می کند که بخواهم بر خلاف جریان آب و به اقتضای سن و سالم، امری را ستایش کنم که عادتاً مذمتش می کنند، این نوشته مختصری است در مدح رادیکالیسم.
1- تغییر ریشه ای آری، تغییر یک شبه نه!
رادیکال را شاید به تعبیری بتوان بنیادگرا خواند.بنیادگرا از این لحاظ که به معضلات نگاه سطحی و رویه ای ندارد، بلکه دردها را در ریشه ها می جوید.برای نیل به وضعیت مطلوب،او مایل نیست ساختار قدرت را بزک کند، بلکه مجدانه و مصرانه به دنبال اصلاح آن است.در معنای سلبی رادیکال با بسیاری دیگر همداستان است و آن نارضایتی از وضع موجود است.اما در بعد ایجابی ممکن است یکی چاره را در تعویض بازیگران بیابد و دیگری آن را در تغییر شاخص ها و نمادها.اما رادیکال درمان را در اصلاح سیستم می داند.
این مقدمه را گفتم تا مدعای اصلیم را مطرح کنم و آن این که هیچ دلیل و برهانی وجود ندارد که هرکس خواست ره صدساله را یک شبه بپیماید، رادیکال بنامیم و یا در حالت عکس آن کسی را که خود را رادیکال می خواند در پی تبدیل و تبدلات ناگهانی بدانیم.
آن که به دنبال عوض کردن پالان است، محافظه کار است و در این راه اگر هم از قهر و غلبه بهره بجوید، در حقیقت نقاب رادیکالیسم بر چهرة خویش زده و برعکس اگر کسی مسلمات بنیادین و ناصحیح سیستم را به چالش بکشد، ولو با راه های مسالمت آمیز و گزینش یک فرآیند بلندمدت باید او را رادیکال دانست؛گیرم که انگ محافظه کاری با بلندای پیشانیش جفت و جور شود.
مهمترین مصداقی که برای این اصل می شود ذکر کرد، سه بعدی دموکراسی است:« نیک می دانیم که رقابت شرط لازم وجود دموکراسی است و مشارکت شرط کافی آن و در امتزاج این دو عنصر در حدّ اعلای خود است که دموکراسی کامل(Full democracy) پدید می آید. و می دانیم که بعد سوم دموکراسی فرهنگ است»
در جامعه ای که از لحاظ فرهنگی دموکرات نیست، ولو این که دموکراسی کامل مستقر شود، چه بسا حاصل کار بر سریر نشستن یک فرد ضد دموکراتیک باشد. مشکل بزرگی که تجربة جهان سومی دموکراسی با آن دست و پنجه نرم می کند و همین واقعیتی که انقلابیون! و براندازهای سکولار از انتخابات 84 درک نکردند که چه طور می شود به رغم آن که انتخابات از رقابت قابل قبول برخوردار و فاکتور مشارکت مثبت است، نتیجة آن به کام کسی می گردد که معتقد است مردم از شنیدن نام دموکراسی تهوع می گیرند. این هایی که فکر می کنند می شود ورای جمهوری اسلامی به دموکراسی دست یافت و بر این گمانند که استقرار یک رژیم سکولار و لیبرال، کبوتر آزادی را بر بام مملکت پرواز خواهد داد؛ همان محافظه کارانی هستند که نقاب رادیکالیسم را بر چهره زده اند و اگرچه پرهزینه، اما بر عبث می تازند.و در نقطة مقابل اشخاصی که در شرایط فعلی بیش از آن که دغدغة مشارکت و رقابت را داشته باشند، وجه همت خویش را مصروف بومی کردن دموکراسی، به ذائقة رفتار رساندن آن در زندگی روزمرّة مردم و تمرین رواداری و مدارا، چندگانگی، تحمل مخالف و در یک کلام تمرین دموکراسی با مردم کوچه و بازار می کنند؛ رادیکال اند.این درست است که فعالیت دموکراسی خواهان مشارکت جو یا رقابت طلب هزینه زاتر است و در زمان کمتری به نتیجه واصل می شود(اگر بشود) اما رادیکال ترین دموکراسی خواهان گروهی هستند که دغدغة روزی را دارند که اگر شروط لازم و کافی برای تحقق دموکراسی فراهم شد، آن دموکراسی پایدار باشد.
2- رادیکالیسم علیه حرکت های کور
در سطور پیشین به طور ضمنی به این نکته اشاره کردم و اکنون به آن تاکید می کنم که ملاک شناختن رادیکال از غیر رادیکال «هدف» است.در بند پیش تا حد امکان به چیستی هدف رادیکال پرداخته شد.آن چه می خواهم بگویم این است که فرد، جماعت و یا حرکتی که هدف ندارد، از اساس و پایه رادیکال نیست و نکتة دوم: اگر هدف معین باشد، قطعاً حرکتی هم که در راستای آن صورت می گیرد مشخص و از پیش پرداخته است.با این وصف جریان هجدهم تیرماه1378 فرد اجلای حرکت های کور بوده است. هدف آن حرکت چه بود؟ آیا امروز که از بالا به آن می نگریم، منظوری به غیر از اعتراض در آن می بینیم؟ حداقل آن که متحصنین در پایان تحصن خود به هیچ یک از خواسته هایی که شورایشان مطرح کرده بود(صرف نظر از عمق و بعد آن ها) نرسیدند و قدر متیقن این که در کیفیت حرکت معترضین هم کم تذبذب و پریشانی ندیدیم.اگر فارغ از تعصب و احساسات به آن واقعه بنگریم، چه طرفی از شهادت عزت ابراهیم نژاد بسته شد؟ احمد باطبی برای کدام دلیل باید هفت سال دیگر هم حبس بکشد؟ و دکتر جمالی باید بگوید به خاطر کدام «هدف» دارد همة دنیا را به یک چشم می بیند؟ متحصنین کوی حتی نتوانستند عسگر گاریچی را از راه قم بردارند( خواسته ای که متحصنین مشروطه داشتند)
برای همین است که 18 تیر را نمی توان یک حرکت رادیکال خواند که یک حرکت کور بود، چه حرکت رادیکال هدف دارد، هدفش ریشه ای است و تا به هدف نرسد از پای نمی نشیند.
3- رادیکال سیاست ورز است
امیدوارم که این حرف آخر حمل بر بی قاعدگی و پریشان گویی نشود و آن این که رادیکال آرمانگرایی هایش را می گذارد برای ایده هایش و در عرصة عمل واقعگرایی را پیشه می کند. یک رادیکال به اقتضای سیاست ورزیش می داند که هیچ کس ترک فعل را سیاست ورزی تلقی نمی کند.
این اصل اخیر را تجربه به رادیکالیسم افزوده است که مشروعیت هیچ گونه وابستگی به حقانیت ندارد. در ایران هیچ میوه ای به ثمر نمی نشیند مگر در پای صندوق های رای و هیچ اندوخته ای از دست نمی رود، مگر در همان جا.
رادیکال همیشه آرمانگراست و زنده به آرمانگراییش. اما خوب می داند آنچه را که فعلاً مجال جامة عمل پوشاندن نیست باید با سیگار برگ دودش کرد و در ته ماندة قهوه های کافه ها باقی گذاشت، البته تا اطلاع ثانوی.
متن کامل صحبتهای محمد منصوری بروجنی، دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم در دیدار با دکتر محسن کدیور، به علت اخراج ایشان از دانشگاه تربیت مدرس:
بسم الله الرحمن الرحیم
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
گر تیغ بارد، در کوی آن ماه
گردن نهادیم، الحکم لله
حرف هایم را با بیتی از حافظ آغاز کردم و منظورم این بود که بگویم هیچ کاری بی هزینه نیست.هرکسی برای هر هدفی که می خواهد به آن برسد،باید هزینه هایی متحمل شود و هیچگاه امکان ندارد که فرد یا گروهی بدون دادن هزینه به اهداف خویش نائل شوند.
مسئله ای هم که امروز برای شما رخ داده و باعث شده که شما از دانشگاه اخراج شوید یکی از همان هزینه های طبیعی است که این بار شما و در راه رشد و تعالی جامعه داده اید و باید هم خوشحال باشید ولو این که هزینه ی بسیار سنگینی باشد که هر که در این بزم مقرب تر است/جام بلا بیشترش می دهند. آن کسی هم که جواب این هزینه ها را می دهد، خداست که در کتاب خودش آن ها را تعهد کرده است.
اما آن چه که امروز حرف اصلی من است: جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴، دنیایی را ترسیم می کند که سه ابرقدرت در آن بیشتر وجود ندارد:اروسیه، شرقآسیه و اقیانوسیه.قهرمان داستان که در مملکت اروسیه زندگی می کند.مملکتی که اقتدارگرایی بر آن حکمفرماست و این سیستم اقتدارگرا از فراهم کردن حداقل هایی که به مردم قول داده بود، عاجز مانده است. قهرمان در میانه های داستان به این حقیقت واقف می شود که کشورش هرگاه با اقیانوسیه نجنگد در حال جنگ با شرقآسیه است و هرگاه با شرقآسیه از در صلح درآید، دارد با اقیانوسیه می جنگد، جنگیدن و وجود دشمن خارجی امری همیشگی است.اما چرا؟
این به دلیل ناکارآمدی سیستم است که سیستم سعی می کند برای پوشاندن ضعف ها و کنترل مردم بر دشمن خارجی و وجود توطئه تاکید کند.امروز در ایران وضعیت مشابهی حاکم است.سیستم به دلیل ناکارآمدی سعی در تئوریزه کردن توطئه دارد.در مسکن مافیاست، در میوه مافیاست، در سیاست خارجی، لابی های صهیونیست هاست و در حوزه ی معرفت هم که در مقابل افرادی مثل شما کم می آورند می گویند این ها لاقیدند، بی مذهبند و از خارج پول می گیرند.
جدا برای این سیستم متاسفم که این گونه به تئوری توطئه و پراکندن توهم توطئه در میان مردم متوسل شده است تا بقای خوش را تضمین کند.
در پایان عرضم این است که بزرگترها می گویند، ماجوان ها، جوان های نسل روغن نباتی هستیم. اگر امثال شما که پیش از انقلاب برای جمهوری اسلامی زندان کشیدید و بعد از انقلاب هم برای تحقق جمهوری اسلامی به معنای ناب(و عبور از جمهوری ولایی) زندان کشیدید، محکم بایستید، ما جوان های نسل روغن نباتی امیدوار می شویم.
پاورقی:البته ممکن است آقایان سرشان به کارهای مهم تری بند باشد.کارهایی مثل مونتاژ فیلم، گرفتن حکم تکفیر و....
سخنگوي انجمن اسلامي دانشجويان پرديس كشاورزي كرج دانشگاه تهران دانشگاه را بستر تحولآفرين جامعه دانست و هرگونه برخورد با آن را قابل تسري به جامعه دانست.
كاميار محسني در گفتوگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: دانشجو به عنوان فردي آگاه و روشنگر،وظيفه سنگيني نسبت به ساير افراد جامعه برعهده دارد. بيشتر جوامع جهان به دليل آنكه نهادهاي مدني از نقش اصلي خود غافل هستند از وظيفه تاثيرگذاري اجتماعي باز ميمانند و دانشجويان در طول زمان نقش نهادهاي مدني را برعهده گرفتهاند.
وي معتقد است: فضاي فعلي كه در حال حاضر بر دانشگاهها حاكم شده است، به سمتي پيش ميرود كه نگرش مسوولانه دانشجو كمرنگ شده است. دانشجو به دليل پرسشگري و نقادي خاص از آگاهي برخوردار است اما اجازه بيان حقيقت و نقد درست را ندارد.
اين فعال دانشجويي، با بيان آنچه كمرنگ شدن فعاليت در سالهاي اخير در دانشگاه ميخواند، خاطرنشان كرد: با مرور بر فعاليتهاي اجتماعي ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه فعاليت تشكلهاي دانشجويي كمرنگ شده است و مطمئنا دانشجو در اين سالها پرسشگر و نقاد باقي مانده اما بايد پذيرفت كه امروزه تفكر نقدپذير و اصلاحخواهانه كه ظرفيت انتقاد را داشته باشد، جايگاهي نداشته است.
محسني با اشاره به آنچه برخورد گسترده با نشريات دانشجويي، اساتيد منتقد، تعليق دانشجويان، ستارهدار كردن فعالان دانشجويي و... ميخواند، ابراز عقيده كرد: اين اقدامات نشان از آن است كه عدهاي ميخواهند فضاي نقد وجود نداشته باشد و دانشگاه را با انديشههاي خود منطبق كنند. دانشجويان هميشه نقاد هستند اما فضاي فعلي فعاليتهاي دانشجويي را به فضايي سوق داده كه ضعف نسبي بوجود آمده است.
وي ادامه داد: وظيفه اصلي جنبش دانشجويي ديدن رنجهاي جامعه است. كشف راهحلها و تلاش براي از بين بردن دردها، يكي از وظايف اصلي جنبش دانشجويي است. به نظر ميرسد جنبش دانشجويي در اين برهه بايد از انديشهها و فعاليتهايي كه رنگ و بوي راديكال دارد دور شود و به سمتي حركت كند تا آگاهيهاي خود را افزايش دهد.
اين فعال دانشجويي با بيان آنكه متاسفانه هزينه فعاليتهاي دانشجويي بالا رفته است، ابراز عقيده كرد: بخشي از بدنه دانشجويان امروز جرأت دفاع از اعتقادات خود را ندارند و اين موضوع تبعات زيادي را به همراه داشته است كه نتيجه آشكار آن در جامعه به وضوح ديده ميشود با چنين عملكردهايي دانشجويان به رفتار مصلحت جويانه گرايش پيدا ميكنند.
محسني با اشاره به طرح بحث انقلاب فرهنگي دوم ابراز عقيده كرد: طرح بحث انقلاب فرهنگي دوم در فضاي كنوني خيلي دور از انتظار نبوده است. دانشگاه بستر تحولآفرين جامعه است اما متاسفانه عدهاي سعي داشتند تكثر سلايق را محدود كنند.
وي در پايان تاكيد كرد: مسوولان نبايد با ديد تهديد به تشكلهاي دانشجويي نگاه كنند چراكه اين امر باعث ميشود رسالت اصلي جريانهاي دانشجويي از بين برود.