|
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد
|
دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان پرديس قم دانشگاه تهران در واكنش به سخنان مهدي رجب بلوكات، دبير اتحاديه انجمنهاي اسلامي مستقل كه خطاب به عدهاي از دانشجويان دانشگاه اميركبير گفته بود «شما نميدانيد دموكراسي چيست و فقط آن را در بيانيههاي خود قرقره ميكنيد» گفت: چرا اين اتحاديه كه در انتخابات رياستجمهوري از احمدينژاد حمايت كرد و الفباي دموكراسي را ميداند، در مقابل صحبتهاي رييسجمهور كه گفته است مردم از شنيدن نام دموكراسي حالت تهوع ميگيرد، موضع نميگيرند.
محمد منصوري در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: آقاي بلوكات در صحبتهاي خود مقابل دانشگاه اميركبير مدعي نام انجمن اسلامي شده است در حالي كه اين گروه بعد از خرداد 76 و شكست جناح اقتدارگرا از خاتمي و اصلاحطلبان با حمايت دانشجويان انجمن اسلامي از نام اين انجمن سوءاستفاده كرده و نام مستقل را هم به آن چسباندند.
وي افزود: شايد اشتباه اصلي را دفتر تحكيم وحدت مرتكب شد كه آن زمان هيچ اقدام عملي انجام نداد و اجازه داد اين گروه كه داراي بدنه دانشجويي نيست، ثبت حقوقي شود.
منصوري تصريح كرد: آقايان اتحاديه هر روز مصاحبه ميكنند و از مستقل بودن از حاكميت دم ميزنند، در حالي كه يك عضو شوراي مركزي همين تشكل در دفتر ارتباطات مردمي رياستجمهوري مشغول به كار است. به طور حتم اين هم مستقل بودن از نوع اتحاديهاي است.
وي با اشاره به تجمع اتحاديه انجمنهاي اسلامي مستقل در نوروز امسال، گفت: همه دانشجويان ميدانند كه ايام عيد تشكلهاي دانشجويي نميتوانند تجمع بگذارند زيرا بدنه آنها كه از دانشجويان است، در دانشگاهها حضور ندارند، حال اين تشكل كه ادعا دارد بدنه و فكر دانشجويي دارد، چگونه ايام عيد تجمع ميگذارد؟
دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان پرديس قم دانشگاه تهران تاكيد كرد: بلوكات گفته است اگر قوه قضاييه با خاطيان برخورد نكند، خودشان دست به كار ميشوند. نظير اين اظهارات در سال 78 درباره نشريه دانشجويي موج هم گفته شد كه آن زمان مقام رهبري در نماز جمعه گفتند: «اگر هر كس بخواهد خودسر اقدام كند، پس نقش حكومت اسلامي چه ميشود؟» جماعتي كه به اين سادگي از بيقانوني دم ميزند، چگونه ميخواهد مدعي دفاع از ارزش باشد؟
منصوري گفت: بلوكات خطاب به عدهاي از دانشجويان گفتهاند شما نميدانيد دموكراسي چيست و آن را در بيانيههاي خود قرقره ميكنيد، اگر اين آقايان الفباي دموكراسي را ميدانند، چرا جلوي احمدينژاد كه در انتخابات رياستجمهوري از او حمايت كردند تا رييسجمهور شود، موضع نميگيرند كه گفته است مردم از شنيدن نام دموكراسي حالت تهوع ميگيرد.
وي در پايان گفت: ادبيات بلوكات به هيچ عنوان زيبنده يك دانشجو و كسي كه كار تشكيلاتي ميكند، نيست البته زاويه ديد اين دوستان بهگونهاي است كه خود را معيار حق ميدانند و بقيه را منافق و از اين چنين نگاهي چنين ادبياتي هم زاييده ميشود.
اولی-کی جرات داره؟
دومی-به فرض هم جرات داشته باشه، کی این حماقت را می کنه؟
گزارشی از سخنرانی دکترمحقق داماد و مروری بر اندیشه های سیدمحمدکاظم یزدی،صاحب عروه الوثقی
او یک سکولار بود
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت، روز معلم در پردیس قم تحت شعاع حضور دکتر امیرناصر کاتوزیان قرار گرفته است.کسی که برای همه حقوقی ها معلّم کبیر به حساب می آید، اما هیچ کس فکر نمی کرد جذاب تر و جالب تر از سخنرانی کاتوزیان، سخنرانی آیت ا... محقق داماد باشد که بعد از ظهر همان روز ایراد شد.
شاید اگر همایش«اصل آزادی قراردادی و محدودیت های آن» پوشش خبری مناسبی داشت، حرف های دکتر محقق داماد مثل بمب در فضای فکری کشور صدا می کرد.
***
محقق در ابتدای صحبت هایش سده ی حاضر را قرن تحول فقه امامیه خواند و گفت سید محمدکاظم یزدی،صاحب عروه، مردی است که در راس این سنه قرار دارد.اما چرا؟ «بنیان های فکری و فتاوای یزدی، حقوق امامیه را به شدت به سمت عرفی شدن سوق داد» آثار سید یزدی علاوه بر این تفاوت ماهوی، تفاوتی شکلی نیز داشت و آن شکل تالیف کتاب عروه الوثقی بود که برای اولین بار از سبک شرایع محقق حلی فاصله گرفته و به سبک مجله الاحکام عثمانی و ماده به ماده تنظیم شده است. وقتی به لمعه و تحریر این دو متن فقهی رایج در دانشگاه نگاه می کنم، می فهمم که فاصله گرفتن سید از این سنت نزدیک به شش قرنی علمای شیعی کوچک نبوده است.
به اعتقاد محقق داماد اندیشه ی محوری سید در دستگاه فقهی جدیدش، اصل آزادی قراردادی از دیدگاه فقه بوده است و دیگر مسائل متفرع از این مسئله اند.
ولی سیدمحمدکاظم چه دلیل و برهانی داشت تا پا از حیطه ی اجماع پیشینیان فراتر بگذارد و قداست امری را بشکند که در اصول فقه این قدر معتبر است.
اولین دلیل سید این حدیث معروف پیامبر بود که الناس مسلطون علی اموالهم، حدیثی که تا اینجایش در آن بحثی نیست، ولی مسئله ی اصلی در اینجاست که آیا و علی انفسهم؟ «مرحوم یزدی می گفت علی اموالهم از شوون علی انفسهم است.ایشان می گفت تسلط بر مال از کجاست؟جعل است، قرارداد است و یا واقعیت؟»
استدلال دیگر اولی بودن پیامبر به ولایت بر نفس مومنین است.همین که می گوییم ولایت پیامبر بر مومنین مقدم بر ولایت خودشان است؛ حکایت از حدی از ولایت انسان بر خویش دارد:«نمی شود بگویید الف از ب خوشگل تر است، در حالی که ب اصلاً خوشگل نباشد.»
سید دلیل دیگری هم دارد:«المومنون عند شروطهم» این گونه است که او معتقد می باشد عقود معین محصور نیستند.«گر چه نراقی هم این قضیه را قبلاً مطرح کرده بود اما نه با قاطعیت سید که با لیت و لعل»
پس از اثبات این که حاکمیت اراده اصل است،استثنائات این اصل بررسی می شود که یکی شریعت است.یعنی مومنان حق دارند هر قراردادی را ببندند مگر آن جا که حلالی، حرام و یا حرامی، حلال گردد.
دیگری هم حوزه ی عمومی(احکام سلطانیه) است.دو نکته ای که وجود دارد این است که اوّلاً مسئول حقوق عمومی، حاکمیت است، ثانیاً حقوق عمومی می توانند حقوق خصوصی را محدود کنند.
هر چند تمام حرف های حضرت آیت ا... محقق داماد به دلیل این که از یک اندیشه ی فقهی بکر برگرفته شده بود، تازگی داشت، اما او مدعایی را مطرح کرد که صاحب عروه هم به آن نپرداخته بود :«آن چه که مدعای من است امروز، این است که حقوق اسلامی تاب این را دارد که یک نهاد کاملاً خصوصی، در بستر روابط اجتماعی، رنگ عمومی را بگیرد.فی المثل تا نیم قرن پیش در همین کشور رابطه ی کارگر و کارفرما، یک رابطه ی کاملاً خصوصی بود ولی با راه افتادن کارخانه ها، این رابطه دگرگون و مرتبط شد با سعادت عمومی»
سید مصطفی روز چهارشنبه تبر را برداشته بود و به پایه های سنتی( و نه علمی) فکر ما ضربه می زد:«فرق عمده ی مکتب سید یزدی با دیگران این بود که وی اصل را بر حاکمیت اراده می دانست، مگر به حکم شرع.دیگران می گفتند ما احکام را از شرع می گیریم و در آن جایی که شرع هیچ حکمی ندارد(منطقه الفراغ) اراده حاکم می شود»
***
وقتی باستدوی آلمانی گفت من احساس می کنم سید یک لیبرال بود ه است؛ محقق جواب داد:«او با پارلمان مخالف بود، امّا نه به این معنا که با دیکتاتوری موافق باشد.او می گفت قضات باید مجتهد باشند و در عین حال حقوق مدون دست و پای آن ها را نبندد، چیزی شبیه کامن لا»
همین باعث شد که اندیشه های سیاسی صاحب عروه برایم جالب شود و بخواهم سراغ آن ها را بگیرم:«سید تالیف خاصی نداشته است، اما نظرات او به صورت پراکنده در لابلای عروه و حاشیه ای که بر مکاسب نوشته، آمده است»
مسئله ی دیگر بعد و برد عرفی گرایی سید محمدکاظم یزدی بود:«سید معتقد بود که احکام شریعت برای عبادات( کلیه ی روابط انسان با خدا) وضع شده است و در معاملات(کلیه روابط انسان ها میان همدیگر) عرف باید تعیین کننده باشد.در واقع او به شدت سکولار بود»
وقت زیادی نمانده و سوال آخرم راجع به موضع او نسبت به انقلاب مشروطه بود:« او با آخوند خراسانی و پارلمان مخالف بود اما نه به این معنا که موضعی نظیر شیخ فضل ا... داشته باشد.او به مراتب از آخوند پیشروتر بود و احساس می کرد که آخوند را به نحوی غربی ها خط می دهند»
***
یکصد سال از مشروطه گذشته است و ما هنوز درگیری های فکری آن زمان را در دوقطبی آخوند-شیخ ترسیم می کنیم.اما من که از 12 اردیبهشت 1386 به این سمت در ترسیم فضای فکری مشروطیت می گویم سه ضلعی آخوند-شیخ-سید
1- فریاد نمی زنم، نزدیکتر می آیم، تا صدایم رابشنوی
2- راه دیگری هم هست.اگر گرد و غبار غوغا رابنشانیم، راحت تر صدای هم را می شنویم و حرف های یکدیگر را می فهمیم.وانگهی وقتی از سر لجاجت پا بر زمین بکوبیم و فضا را غبار آلود و مبهم کنیم، باید این خطر بزرگ را بپذیریم که چه بسا، خنجر به قلب خود بزنیم.
3-یکشنبة هفتة گذشته، چهار نشریه با محتوای یکسان(توهین به ائمة اطهار(ع) و رهبری) در دانشگاه امیرکبیر توزیع شد.نشریه هایی نزدیک به طیف فکری انجمن منتخب دانشجویان؛ و این دستمایه ای شد برای آغاز برخوردها و درگیری ها.مدیران مسئول این 4 نشریه از انتشار این نشریات اظهار بی اطلاعی می کردند.لوگوی نشریات مشخصاً اسکن شده و غیراصلی بود.درخواست های مکرر مدیران مسئول از انتظامات دانشگاه برای جمع آوری این نشریات بی پاسخ ماند و....
4-در شرایطی که اعضای انجمن اسلامی رسمی ، انجمن اسلامی منتخب و رئیس دانشگاه بر سر برگزاری انتخابات به صورت آزاد به توافق نزدیک شده بودند؛ چه دلیلی برای متشنج کردن فضا توسط جریان فکری این نشریات وجود داشت؟آن ها که به اهداف خود نزدیک شده بودند. چرا با وجودی که نشریة سحر(امیرکبیر) در مقالات خود از صبغه ای مذهبی برخوردار بود، در آن شمارة کذایی باید پشت پا بزند به مذهب، و مقدسات ملت ایران را هجو کند؟ آیا این پرسش ها ما را به همان نتایجی نمی رساند که مدیران مسئول 120 نشریة دانشجویی کشور را رساند و آن این که انتشار این 4 نشریه پروژه ای است برای برخورد با فعالان دانشجویی؟
5- اقدام یکی از به اصطلاح اساتید پردیس هنرهای زیبا، نه فقط با شریعت ما مسلمانان معارض است که حتی اخلاقیات غیردینی نیز این حرکت سخیف را برنمی تابد.مطمئناً این حرکت اگر در لاییک ترین کشور دنیا هم رخ می داد، با فرد خاطی شدیدترین برخورد قانونی صورت می گرفت. امروزهم باید با این فرد که حرمت دانشگاه را شکسته است؛ برخورد شود.اما چه دلیل موجهی داریم که این فاجعه را به واقعة امیرکبیر ربط می دهیم؟ چه کسانی هستند که می خواهند از احساسات مذهبی دانشجویان سوء استفاده کنند؟
6- چرا باید از اوّلین روزهای تحصیلی سال 86، بازداشت یکی از فعالین دانشجویی موجبات ناآرامی در دانشگاه مازندران(که نه در سیاهة دانشگاه های جنجالی که در فهرست دانشگاه های آرام قرار دارد) فراهم آید؟چرا دانشگاه شیراز باید به خاطر آیین نامه ای که سر سازگاری با بدیهی ترین عرف های دانشجویی ندارد، به نا آرامی کشیده شود؟دانشگاه لرستان چرا باید شلوغ شود؟ امیرکبیر نیز همین طور....
این وقایع را به سادگی می شد مدیریت کرد.اما انگار اراده ای حاکم بود تا دانشگاه ها به صورت زنجیره ای به ناآرامی کشیده شوند.حال این وقایع را بگذارید کنار
اظهارنظرهایی که رادیکال های شکست خوردة انتخابات 85 ، از اواخر سال گذشته، راجع به لزوم انقلاب فرهنگی دوم و تعطیلی مجدد دانشگاه ها می کردند.می خواهم جدی ترین سوال را مطرح کنم: کارگردان های خشونت کیستند؟
7-کارگردان درگیری ها مایل است که ناآرامی به سطح تمام دانشگاه ها کشیده شود؛تا زمینة فکری برای پذیرش این ادعا که »دانشگاه شده است صحنة جنگ«فراهم آید و دوباره تصفیه ای گسترده در سطح دانشگاه ها رخ دهد.
مصرانه از برادران و خواهران ایمانی و سایر دانشجویان می خواهم که به توصیة امیرالمومنین(ع) جامة عمل بپوشند که:»در زمان فتنه شتر دوساله باش.نه شیری دارد که بدوشند، نه پشتی که سواری بدهد«
امروز دانشگاه به شدت محتاج عقلانیت است.دانشجوها باید از رفتارهای حساسیت برانگیز و در عین حال واکنش های رادیکال بپرهیزند تا دانشگاه آرام بماند؛ و خودشان نیز بازیچه ی دست صحنه گردانان ناآرامی نگردند.
8- و لا تکن خازناً لغیرک. ذینفع تعطیلی دانشگاه ها کیست؟
جهت دریافت نشریه (با قالب تصویر) در خبرنامه عضو شوید
در این فرصت بر آنم که با اشاره به متون دینی و فرهنگ سیاسی جوامع مردم سالار، تساهل و تسامح را به عنوان یکی از قدر مشترکات این دو حوزه بررسی کنم. این که امروزه تساهل چه قدر در بینش و روش مسلمانان دیده می شود بحثی است جدای از آن چه که شخصیت مستقل اسلام دنبال می کند.به تجربه ثابت شده است که در هیچ جامعه ای همه ی مردم به صورت یکسان، تمایلات و منافع مسلکی و سیاسی واحد ندارند.»تنوع گرایش ها همدوش با گونه گونی منافع امری طبیعی است«. تساهل و تسامح دو عنصر اصلی را در مفهوم خود به دوش می کشند:»پذیرش« و »اعتراض«
پذیرش و اعتراض دو بال پرنده ی تساهل و تسامح می باشند و این پرنده با یک بال نمی تواند پرواز کند.این قاعده صرفاً یک قاعده ی سیاسی نیست، یک قاعده جهت رفتار فرهنگی توده ها با گرایش مختلف و متفاوت، برای ادامه ی زندگی مدارامدار می باشد.
پذیرش به معنای پذیرش تفکر مخالف و متفاوت دیگری ،در این قاعده نباید به صورت صِرف، جاری شود. پذیرش مطلق تفکری دیگری به لطف تعبیر می شود.این لطف می تواند در رابطه ی دولت ها با هم، دولت ها با مردم و مردم با هم اتفاق بیافتد.همان طور که در تاریخ کشورها از این دست الطاف دولت ها فراوان دیده شده است که سرانجام منجر به استعمار و سلب حیات سیاسی و فرهنگی شده است و نهایتاً هر خدمتی که کرده اند، بی مزد مانده است و منت و همواره مخدومان بی عنایت را بر خویش حاکم دیده اند. در رعایت عنصر پذیرشِ تساهل در نهج البلاغه می بینیم:»اگر حلیم نیستی، سعی کن خود را به حلم و بردباری وادار نمایی، چه کم است کسی که خود را همانند مردمی می کند و از جمله ی آنان نشود«
مدارا، صرفاً با پذیرش تفکر متفاوت و مخالف دیگری جاری نمی شود.پس نیاز است که باعنصر دوم به نام اعتراض نیز همراه باشد.چرا که خود اعتراض صرف هم به تعصب رفتاری می انجامد و منجر به انزوا و تنهایی فرهنگی یا سیاسی خواهد شد. همان طور که در قرآن کریم آمده است:»به خاطر رحمت خدا تو با مردم نرم و آرام شدی و اگر درشت خوی و سنگدل می بودی از دور تو پراکنده می شدند«(آل عمران،159) و چنان که امیرالمومنین(ع) می فرمایند: »لا خیراً فی عقلٍ لا یقارنه حلمٌ، فردی که همراه با حلم نباشد ارزشی ندارد«(غررالحکم)
پس در متون دینی هم تعصب رفتاری که ناشی از دفع تفکر مخالف و متفاوت دیگری باشد مورد پذیرش نیست .تعصب رفتاری چه در عرصه ی روابط دولت ها، چه در بین توده های مردم ، به سوء ظن سیاسی و فرهنگی می انجامد.
همان طور که دکتر قاضی در ذیل چندگانگی سیاسی آورده اند :»... و در غیر این صورت گروه با حزب حاکم باید با سایرین به منزله ی دشمنان و توطئه گران، برخورد کند.« حضرت علی نیز در نکوهش آن می فرماید:»کسی که سوء ظن دارد، دین ندارد«
حلم تساهلی را در برخورد حضرت ابراهیم با آزر، پس از این که دریافت آزر مشرک است به خوبی می بینیم و پس از آن خداوند از او به عنوان شخصی بردبار یاد می کند.(توبه، آیه 114)
جان لاک در دفاعیه خود در » گفتاری درباره ی تساهل« می آورد:»هدف دین، رهایی روح آدمی است و این هدف تنها از طریق اقناع و ترغیب حاصل تواند شد، به شرط آن که مغایر با آن اصول اخلاقی که لازمه ی حفظ جامعه ی مدنی است نباشد.«
از امیرالمومنین و به نقل از پیامبر اکرم آورده شده:»مومن آسان گیر و نرمخو و اهل تسامح است«
»عدم پذیرش« در مناسبات فرهنگی بین توده ها نیز به قهر قومی و قبیله ای و مردمی و مسلکی می انجامد و مانعی می شود بر سر راه پیوند تفکرات متضاد که لازمه ی جریان داشتن جامعه ای پویا و متفکر می باشد. و این گونه می شود که قومیت های مختلف به جان هم می افتند و ادبیاتی تهاجمی در برخوردها و گفتگوهای اینان حاکم می شود.
در ادامه سعی می شود نگاهی شود به برخورد دو قاعده ی»تساهل و تسامح« و »امر به معروف و نهی از منکر« و تعاریف و تلقی هایی که از این دو حوزه می شود و آنچه می تواند تساهل را در بین شهروندان یک جامعه ی مدنی درونی کند.
امّا پرسش اساسی این جاست که :»آیا دموکراسی تبر به پیکره ی استبداد می زند یا خود استبداد دیگری است؟« استبدادی که به جای دیکتاتوری فرد، دیکتاتوری اکثریت را پیش نهاد می کند!
دموکراسی جکسونی، واقعیتی که بوده است!
این گمان که دموکراسی استبداد اکثریت است، اندیشه ی چندان مهجوری در میان دموکراسی خواهان به حساب نمی آمده. چه این تلقی را از دموکراسی ،جکسون، رئیس جمهور اسبق آمریکا ارائه داد تا به نام او سند بخورد.
تلقی مارکس از دموکراسی نیز چنین بود.بنا به نظر مارکس که به »دیکتاتوری کارگران« اعتقاد داشت، در روند صنعتی شدن، کارگران افزایش می یابند، تا جایی که اکثریت جامعه، کارگری(پرولتریزه) می شود. در این جا باید دیکتاتوری کارگران حاکم شود و این دیکتاتوری، بزرگترین دموکراسی موجود خواهد بود.
دموکراسی جفرسونی، پیام امید به اقلیت
در نقطه ی مقابل نظر جکسون، نظر دیگر رئیس جمهور آمریکا و موسس حزب دموکرات قرار دارد.»مردم سالاری جفرسونی« از شقوق مختلفی تشکیل شده است: از آموزش عمومی و لسه فر گرفته تا جدایی دولت و کلیسا و حقوق مساوی برای همه. امّا در این نظام اندیشه آن چه برای ما حائز اهمیت است، مفهوم دموکراسی در دیدگاه جفرسون است.
به عقیدة جفرسون دموکراسی نه استبداد اکثریت، که حکومت قانون و حفظ حقوق اقلیت است.
امروزه دیگر فهم جکسونی از دموکراسی در میان دموکراسی خواهان پرت افتاده است و دقیقاً برای گریز از همین کژتابی ممکن است که دموکراسی خواهان در تعریف مختصر و مفید این دلبر عصر مدرن می گویند:»دموکراسی یعنی حکومت اکثریت و امکان به اکثریت رسیدن هر اقلیتی«