تبليغاتX
http://midinternet.com/wp-content/uploads/2008/04/2.swf قاصدک
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد

انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با صدور بيانيه‌‏اي اتفاقات اخير دانشگاه مازندران را محكوم كرد.
به گزارش "ايلنا"، در اين بيانيه آمده است: بار ديگر حرمت دانشگاه شكسته شد، عده‌‏اي از دانشجويان با هر دليل به دانشگاه پناه مي‌‏آورند و در آنجا تحصن مي‌‏كنند، نيروهاي امنيتي شبانه به داخل دانشگاه هجوم مي‌‏برند، آنها را مي‌‏ربايند و به مكان نامعلوم منتقل مي‌‏كنند. وزير علوم هيچ‌‏گونه عكس‌‏العملي نشان نمي‌‏دهد, رييس دانشگاه اظهار بي‌‏اطلاعي مي‌‏كند و رييس حراست مي‌‏گويد كه اين مساله به ما ارتباطي ندارد، هيچ‌‏كس مسووليتي را نمي‌‏پذيرد، اين است واقعيت اتفاق افتاده.
در ادامه بيانيه تصريح شده است: اما حقيقت اين است كه اين مساله به ما ارتباط دارد، به ما دانشجوياني كه اجازه داده‌‏ايم اين حادثه براي چندين بار تكرار شود. آري مسووليت اين فاجعه را ما بر عهده مي‌‏گيريم چرا كه به ضوابط و مصوباتي كه از كيان دانشگاه و دانشگاهيان حمايت مي‌‏كند، اعتماد كرديم؛ به كساني كه مسووليت اجراي قانون و حفظ حرمت دانشجويان را بر عهده دارند. آري ما خود مسووليت اين فاجعه را بر عهده مي‌‏گيريم.
انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در ادامه بيانيه خود آورده است: دانشجويان را بدون اثبات جرم يا شكستن حريم دانشگاه، شبانه به مكان نامعلوم منتقل مي‌‏كنند و كسي حرفي نمي‌‏زند، هيچ نهادي مسووليت اين كار را بر عهده نمي‌‏گيرد. آري حقيقت اين است كه حقوق مسلم شهروندي صرفا جهت سياه كردن كاغذهاي باطله است و براي مجريان آن مفهوم ديگري ندارد. مسووليت اين فاجعه را نيز ما بر عهده مي‌‏گيريم چرا كه هر جامعه‌‏اي لياقت همان حاكماني را دارد كه دارد.
در پايان اين بيانيه آمده است: اما اينها را مي‌‏نويسيم و مي‌‏گوييم نه براي آنكه مسوولان بشنوند يا بپذيرند چراكه مسوول كسي است كه احساس وظيفه دارد و به افكار عمومي احترام مي‌‏گذارد. اينها را گفتيم كه به ياد آوريم روشنگري بر عهده ماست و اين اولين مسووليتي بود كه ما پذيرفتيم وگرنه نرود ميخ آهنين در سنگ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 18:0  توسط   | 

 سامان موحدی راد:«در واقع هراس من از مردن نیست، هراس من از بیهوده زنده بودنه!» بهمن فرمان آرا با این دیالوگِ فیلم «بوی کافور، عطر یاس» پس از بیست سال به سینمای ایران بازگشت تا خود را به همه تحمیل کند، او اما به موقع رسیده بود، بازگشت او مقارن بود با جامعه ای که کمی از حالت خشک و مذهبی رسمی جدا شده بود و اصلاح طلبان چپ گرا تازه قدرت گرفته بودند و این چنین بود که یکی از غول های سینمای ایران و یکی از بازماندگان جریان روشنفکری دهه ی 40 و 50 ایران آمده بود تا با یک قدرت نمایی خود را به سینمای زرد اواخر دهه ی هفتاد که فقط تحت تاثیر روابط دختر و پسر بود تحمیل کند.فرمان آرا اگرچه در این چند سال به شدت آزرده خاطر شد و گاه فیلم هایش طعم تلخ قیچی و سانسور را چشیدند، ولی با سه اثر آخر خود که می توان آن را تریلوژی مرگ نامید، وصیت نامه ی سینمایی خود را نوشت.

اما در میان این سه اثر-«بوی کافور،عطر یاس»«خانه ای روی آب»«یه بوس کوچولو»- خانه ای روی آب گوی سبقت را ربوده بود.چه از نظر ساخت و پرداخت فیلم و چه از نظر هیاهو و جایزه و حتی توقیف فیلم...یادم می آید که «خانه ای روی آب» آن سال جایزه ی بهترین فیلم دینی سال را برد و به قول خود فرمان آرا خیلی ها این را بر نمی تافتند که یک مرد کراواتی برنده ی این جایزه باشد. بعدها جنجال حول فیلم زیاد شد، از نامه ی پدر نوجوان حافظ قرآن بگیر تا توقیف فیلم و نامه ی فرمان آرا و سانسور....

در این گیر و دار خود فیلم چیز دیگری بود. چیزی که در فیلم های فرمان آرا زیاد به چشم می خورد رئالیسم جادویی فیلم است.گاه تشخیص متافیزیک از واقع گرایی فیلم بسیار دشوار است.فی الواقع مخاطب نمی داند باید فیلم را درچارچوب متافیزیک و ماورا تعقیب کند یا این که روایت فیلم واقع گرایانه است؟

در ابتدای فیلم شاهد فضای وهم آلود و رانندگی در مه هستیم و تصادف دکتر با فرشته ای که دست او را می سوزاند؛ این جاست که ما احساس می کنیم از ابتدای فیلم وارد ماورا شده ایم، و اکنون مخاطب توانایی پذیرش همه چیز حتی جادو را دارد.اما بعد از آن دکتر را در خانه ای می بینیم و متن روایت کاملاً واقعی می شود و از این به بعد تا مدت ها شاهد عناصر متافیزیک و ماورایی هستیم و گهگاه پیرزن بافنده را می بینیم که کلاف سرنوشت ما را می بافد و پسرک حافظ قرآن و...

و البته در این میان فیلم نگاهی به مسائل جامعه نیز دارد.از پسر دکتر که معتاد است تا فساد و سردرگمی نسل جوان که هیچ طرح و برنامه ای برای آینده ندارند وخانه ی خود را بر آب ساخته می داند تا اختلاف طبقاتی و فقر و ....و این گونه فرمان آرا دغدغه های خود را در لابلای فیلم بیان می کند.

خیلی ها معتقدند که این فیلم حرف خود را در 4 آیه ی پایان فیلم گفته است: آن جا که دکتر در خانه ی تار عنکبوتی خود احساس سستی می کند، که سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است.

داستان کسانی که غیر از خدا دوستانی اختیار کرده اند، هم چون داستان عنکبوت است که (با آب دهان خود) خانه ای برای خودش ساخته و در حقیقت، اگر می دانست،سست ترین خانه، همان خانه ی عنکبوت است. (عنکبوت41)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:23  توسط   | 

 در آخرین روزهای سال 85 زمزمه های چند ماهه ی رفتن دکتر زارعی متین، با استعفای او واقعیت یافت تا دکتر برنجکار سومین رئیس پردیس قم در طول چهار ترم گذشته خوانده شود. سه رئیس از جنس های متفاوت.

محسن رهامی، که در نخستین ماه های وزیدن نسیم مهرورزی، کلاه ریاست از سرش افتاد؛ بر خلاف شناختی که از او در خارج از دانشگاه وجود داشت در عرصه ی ریاست پردیس، بیشتر حاکم بود تا مدیر و الگوی حکومتی او با تعاریف یک »مقتدر مصلح«هم خوانی داشت.

او مانند اکثر مقتدرهای مصلح خود را پدر دانشجویان می خواند، در کارهای عمرانی بی نظیر عمل می کرد و نظم فوق العاده ای بر کارکنان اعمال می نمود اما در نقطه ی مقابل و در فضای دانشجویی، سیاست آرامش در درون را به دموکراسی در درون ترجیح می داد و دقیقاً به همین دلیل بود که مانع از حضور دیپلمات دیپلمه و جنجالی، حسن عباسی در پردیس قم شد و تجمع عده ای از دختران در اعتراض به وضعیت خوابگاه را برنتابید. او ویژگی دیگری  از روش اقتدار مصلحانه را هم داشت و آن »مردم داری« بود. خصوصیتی که موجب می شد، زود به زود در خوابگاه حاضر شود و با حضور تمام مدیرانش تریبون آزاد داشته باشد. تمامی این ها موجب شد تا دکتر رهامی پس از هفت سال ریاست پردیس قم، با تمام کاستی ها، کارنامه ی یک مدیر موفق را از خود بر جا بگذارد.

حسن زارعی متین، دانشیار دانشکده ی مدیریت، که کمتر از یک سال و نیم بر مسند ریاست بود و در نهایت به خاطر مشکلات شخصی استعفا داد؛ در پی پیاده کردن الگوی »حکمرانی خوب« بود واین چنین شد که زارعی متین در طول دوره ی ریاست ردای حکومت به دوش نداشت، بلکه پشت میز مدیریت نشسته بود.

او در روندی دموکراتیک به ریاست رسید، از مردم داری یک قدم جلوتر رفت و مردم سالار شد تا مناسبات او با دانشجویان از غذای سلف خوردن فراتر برود و مدیرانش بدانند اگر دانشجویان چیزی از آقای رئیس بخواهند، باید مثل نیروهای واکنش سریع، عمل کنند.در این راستا بود که او از شفافیت نمی ترسید و هنگامی که دانشجویان به صراحت از چرایی ادامه ی تدریس برخی اساتید پرسیدند، جواب داد:»شما در ارزشیابی هایتان بهترین نمره ها را به آن ها داده اید.«

اما در شعر خوش مدیریت دکتر زارعی متین،یک جا قافیه به تنگ آمده بود:»اداره ی حراست« البته نه خود حراست که به عنوان ناظر وجودش لازم است، بلکه نحوه ی عمل مدیر آن دکتر اسماعیل سلیمانی،که شان اداره ی حراست را تا ناظر کبیر و فعال ما یشاء بودن، تنزل داد.

دکتر سلیمانی نمی خواست از گود خارج باشد و به این دلیل بود که درخواست مجوزهایی که برای برنامه های سیاسی به شورای معین می رفت؛علیرغم قانون به رویت ایشان می رسید.

بگذریم، امروز میدان عمل و چوگان حرکت در اختیار فردی از دانشکده ی فقه و گروه فلسفه قرار گرفته است.الگوی حکومتی دکتر برنجکار چه خواهد بود؟فعلاً کسی نمی داند، اما تا این جا که آرزوی افلاطون، یعنی حکومت فیلسوفان تحقق یافته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:19  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

  دموکراسی به معنای اقتدار توده یا حکمرانی مردم بر خود، در بطن خویش دارای یک عامل متغیر است و آن گونه و شکل اجتماع می باشد. جریان روندها و مکانیزم های دموکراسی در هریک از این دو نوع اجتماع موجد دو نوع دموکراسی می گردد:دموکراسی توده ای و دموکراسی نهادی.

دموکراسی توده ای در جامعه ی توده ای بروز پیدا می کند.در این جامعه که مرکب از افراد مشابه و همگون می باشد، نهادهای مدنی وجود ندارند.وجود نداشتن نهادهای مدنی اعم از احزاب، انجمن ها و NGOها ممکن است به علت حاکمیت مستبد باشد که اساساً به آن ها امکان بروز نمی دهد؛یا حکومت الیگارشیک که در آن اگر حزبی باشد دولتی و برای حفظ قدرت بر سریر نشستگان است و نتیجتاً این نهادهای به ظاهر مدنی هیچ گونه بدنه ی اجتماعی  ندارند؛ و یا جامعه از پایه حرکت خود در مسیر تجدد را آغاز نکرده است.

اما مراد از توده ای بودن جامعه چیست؟ جامعه ی توده ای جامعه ای است که در آن مردم به مثابه ی توده ی بی شکل و جهتی هستند که اشخاص و افراد با کاریزمای خویش اقدام به جهت دهی آنان می کنند. اصلی ترین آسیب دموکراسی در این گونه جوامع رشد سیاستگذاری های پوپولیستی است، چرا که میان سیاستمداران و توده ی مردم هیچ گونه واسطه ای وجود ندارد، دولت باید مستقیماً با مردم صحبت کند و این یعنی  تخصصی ترین مسائل به عوامانه  و قابل فهم ترین شکل ممکن باید بیان شوند. اما اگر جامعه نهادی باشد و عنصر قانونی دموکراسی به نهادی بودن میل داشته باشد تا توده ای بودن، احزاب و گروه ها به عنوان مترجم در این میانه قرار می گیرند تا دولت به راحتی کار تخصصی خویش را دنبال کند.

چاره  چیست؟

همان گونه که گفته شد رسیدن به دموکراسی نهادی  بیشتر وابسته به تحول اجتماعی و رسیدن جامعه ی نهادی است. در این میان اقتدار گرایان مایلند که جامعه همواره مرکب از توده های مشابه و همگون باشد، یک حرف را بزند و یک صدا از آن بلند شود، تا به راحتی و در مقاطع انتخاباتی با شعارهای پوپولیستی آن  را به سمت خود جذب کند. تنها چاره ارتقای عنصر آگاهی  است و اینجاست که اقتدارگراها با یک رسانه ی فراگیر اولا توجه مردم را به خویش جلب می کنند ودر ثانی دیگر رسانه ها اعم از کتاب، روزنامه، سینما، تئاترو.... را با بردن به محاق ممیزی ،توقیف،سانسور و کمبود امکانات  از دسترس مردم خارج می نمایند.                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:12  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

پس از اولین جلسه ی شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران٬مسئولیت ها به شرح زیر تقسیم شد:

دبیر تشکیلات:حسین نقاشی٬سخنگو و مسئول روابط عمومی:داود دشتبانی٬دبیر سیاسی:پدرام قدرتی٬ دبیر مالی:سید عباس اشرف واقفی٬ دبیر فرهنگی: میثم سامبند٬ نماینده در هیئت رئیسه: مریم عباسی نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 10:23  توسط   |