تبليغاتX
http://midinternet.com/wp-content/uploads/2008/04/2.swf قاصدک
بهارهای شگفتی در راهند فردا گلی می شکفد که بادها را پرپر خواهد کرد

هفته ي گذشته سه ايراني در برابر سازمان ملل متحد اعتصاب غذا كردند: اكبر گنجي،شيرين عبادي و فاطمه حقيقت جو.هفته ي گذشته و اين هفته سه نفر كه نه فكر كنم تا حالا پانصد،ششصد شايد هم تا وقتي كه اين نوشته روي وبلاگ قرار مي گيرد هزار فلسطيني و لبناني دربرابر كسي تحصن نكردند به اصلشان برگشتند.آن ها در اعتراض به وضع حقوق  بشر در ايران و اين بنده خداها كه من اعتراضشان را نشنيدم ، شايد هم تا آمدند اعتراض كنند دهانشان پر خون شد و بعد هم گنجشك پر. نه شايد هم اصلاَ قصد اعتراض نداشتند و فقط خونشان شد اماره ي وضعيت حقوق بشر، كسي چه مي داند؟

اصلاَ به ما چه اين حرف ها كه مي زنيم مگر ديوانه ايم كه با اين حرف ها اندك حيثيت روشنفكرانه اي كه براي خودمان جمع كرده ايم را به باد بدهيم؟شايد هم ديوانه ايم.آره ديوانه ايم.به پير به پيغمبر ديوانه ايم كه مشكلات خانوادگيمان را مي بريم پيش كساني كه در دو هفته ي گذشته نشان دادند وظايف خودشان را هم نمي توانند انجام دهند و به قولي اگر بيل زن بودند ....

اصلاَ به ما چه؟ولي مي خواستم بگويم اگر ما بوديم صد سال سياه جل تفريح جمعه مان را جلوي سازمان ملل پهن نمي كرديم به قول آن دوست عزيز مي‌آمديم جلوي مجلس چوبمان را مي خورديم،به خاطر اجراي يكي از اصول معطل قانون اساسي انگ برانداز را روي پيشانيمان مي ديديم،بازداشت احتياطي بيست چهار ساعته (بلكه هم ضرب در هزار) مي شديم و خلاصه سماور زغاليمان را چهل تكه مي كرديم و دعواي خانوادگيمان را پيش غريبه نمي برديم.وانگهي در اين وانفساي تك صدايي فريادمان كمِ كم به گوش هموطنان تهرانيمان مي رسيد.

باز هم مذهب همان شيخ فضل الله ضد مشروطه را شكر كه چوبه ي دار را به چوب ذلت روس ها ترجيح داد.

علي اي حال خلاصه ي كلام اين كه شما را نمي دانم ولي من معتقدم كه ملت نمي خواهد حكومت را طلاق بدهد گيرم كه بخواهد مگر مملكت ما دادگاه خانواده ندارد؟ كه دعوايمان را پيش قاضي بي عرضه اي مي بريم كه نمي تواند حكم جلب قاتل بالفطره اي را امضا كند كه دارد همين طور ....

خدا رحمت كند كسي را كه از جايي كه هست يك قدم جلوتر بيايد    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 16:20  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 19:19  توسط محمّد منصوری بروجنی  | 

تابستان یعنی یک سال تحصیلی دیگر تمام شد و حالا باید به فکر سال بعد بود.سال آینده برای انجمن اسلامی سال مهمی خواهد بود.

سال آینده انتخابات خبرگان در راه است و کاترینای سوم تیرماه به برکت پرونده ی هسته ای و سفرهای استانی رئیس جمهور هنوز تنورش داغ است و چه بسا نان انتخابات خبرگان را هم بسوزاند و این باد زودگذر که نفس همه ی مان را گرفته است؛گرد و خاک سلطنت طلبان دیروز و مطلقه خواهان امروز و خلیفه مداران فردا را برای هشت سال بر کرسی های سرخ رنگ مجلس خبرگان بنشاند و دانشجویان را حرکتی دوباره واجب است تا ترجمان حرف های خواص شوند برای عامه ی مردم.

سال آینده، کشور انتخابات خیزمان شاهد انتخابات شوراهای شهر و روستا هم خواهد بود و این بار انجمنی ها باید حکایت مکرری را برای دوستان دانشجویشان نقل کنند که در هیچ کجای دنیا مشارکت پایین مردم در انتخابات، رژیم موجود را از مشروعیت نمی اندازد وعدم مشارکت عین انفعال است. و یا این که به دوستانشان بگویند که برای مردم ایران که عمری به سروری و سالاری زیسته اند، صدقه گرفتن ننگ است و هیچ گاه تبلیغ و ترویج برای رادیکال های قشری به این امید که روی کار آمدن آن ها شرایط را به گونه ای پیش ببرد که عاقبت دموکراسی از خارج به ایران تحمیل شود؛معقول و منظقی نیست.

سال آینده انجمن اسلامی دانشگاه تهران نیز باید انتخابات عقب افتاده از اردیبهشتِ بیست و پنج انجمن پردیس و دانشکده ی این دانشگاه را در اسرع وقت به انجام برساند.

امّا از همه ی این ها مهمتر برای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، به عنوان قدیمترین انجمن اسلامی دانشجویان کشور و الگوی سایر انجمن های دانشجویان،بازتعریف هویت و جایگاه انجمن اسلامی در شرایط امروز است.   

در سالی که گذشت دعوای کهنه ی سنتی و مدرن دفتر تحکیم وحدت در انجمن تهران به حادترین نفطه ی خود رسید و در نهایت مختوم به حذف مدرن ها وتسلط سنتی  ها بر مجموعه ی انجمن شد.امّا این تازه نقطه ی شروع است؛ چه، گیرم که سبوها را شکستیم و باده نوش ها را به شلاق بستیم، با هزار باده ی ناخورده ای که در رگ تاک است چه خواهیم کرد؟

مهم ترین مشکل برخاسته از اساسنامه ی مجمل انجمن است که غیر از پرداختن به ساختار تشکیلاتی،هیچ وظیفه ی مهم دیگری را ایفا نکرده است.همین اجمال اساسنامه در تعریف هویت و کارکردهای انجمن اسلامی ، علّت و مایه ی شکل گیری یک هویت عرفی برای انجمن اسلامی شده که هر روز بسته به وضعیت جامعه این هویت متفاوت می شود؛یک روز انجمن اسلامی بازوی حراست است و دیگر روز بلای جانش.در مسیر تغییر و تغیّر هویت انجمن اشکال بزرگی پیش نیامده بود تا این که کم کم در تعریف هویت انجمن اسلامی،به یک تعریف سلبی دست یازیده شد که:«انجمن اسلامی چیست؟آنچه بسیج نیست» و نتیجه ی این تعریف در فضایی که دین از در و دیوارش می بارد آن شده است که در برخی انجمن ها آنان که رسماً حود را نئومارکسیست می خوانند  و یا لیبرال های ضد اسلام،مدیریت و مرکزیت انجمن را در دست بگیرند، و حتّی در بعضی انجمن ها این دو نحله تمام اختلافات ریشه ای و تاریخی خود را کنار بگذارند تا در ائتلاف ! با یکدیگر سکان انجمن را در دست بگیرند.

چاره چیست؟تن دادن به یک مرامنامه ی عرفی بسیاری از انجمن های اسلامی را از موقعیت حقیقی خود انداخت؛ ولی تدوین مرامنامه ی رسمی هم خالی از ایراد نیست.

ایراد موجود در این است که انجمن اسلامی با وجود این که داری تشکیلاتی منظم است و حتی در حیطه ی دانشگاه از اکثر کارکردهای یک حزب برخوردار؛حزب به حساب نمی آید.حتّی اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان که دفتر تحکیم وحدت باشد هم حزب نیست؛چرا که یک ویژگی مهم حزب ثبات افراد آن است،حال آن که دانشجو بودن صفتی است موقت و خاص یک برهه از زندگی و پس از فارغ التحصیلی،هیچ فردی نمی تواند برای خود حق و سهمی در انجمن دانشجویان قائل باشد.با اوصافی که گذشت آیا اسلاف حق دارند دشنه ی عقاید خویش را در شاهرگ ابتکارات و نیازهای اخلاف فرو برند؟ نیک می دانیم مرحوم بازرگان و یارانش زمانی که انجمن اسلامی دانشگاه تهران را تاسیس می کردند در اندیشه ی یک مجموعه ی صرفاً دینی در فضای ضد دین آن روز دانشگاه بودند،تشکّلی جدا و مبرّا از سیاست؛حال ان که سه دهد بعد،انجمن های اسلامی دانشجویان،مهمترین پایگاه های مبارزه سیاسی اسلام خواهان علیه رژیم حاکم شدند و این نسل از انجمنی ها که بعد از انقلاب و حمله به سفارت ایالات متحده،خود را دانشجویان پیرو خط امام نامیده بودند به یکی از  سر سخت ترین مخالفان دولت موقت بازرگان تبدیل گشتند. وباز هم می دانیم انجمن های اسلامی روزگارانی مدید مرکز چپ های مسلمان بودند،امّا همزمان با طلوع خورشید اصلاحات،راست های مدرن که به جبهه ی اصلاحات پیوسته بودند هم جایگاهی برای خود در مجموعه ی انجمن پیدا کردند.و همه ی این ها نشان از آن دارد که عرفی بودن مرامنامه ی انجمن،سنتی پذیرفته شده است.تدوین مرامنامه یا نوشتن مقدمه ای بر اساسنامه علاوه بر این که شکستن یک سنت شصت و چندساله شمرده می شود؛این خطر را برای جامعه ی ایران(که هنوز رنگ یک تشکیلات پر قدرت مردمی را به خود ندیده است و همه ی جمعیت ها و احزاب بنام آن ،احزاب دولتی و از بالا به پایین هستند) دارد که همین تنها تشکل های برآمده از توده ی مردم  و دغدغه های واقعی آنان نیز پویایی و انطباق با جامعه ی خویش را از دست بدهند.

با فرض این که متصدیان فعلی انجمن تهران بر این چالش نخست فائق بیایند؛آن وقت چه باید کرد؟آیا تدوین مرامنامه هم باید نظیر انقلابی که در سال تحصیلی گذشته روی داد، دستوری باشد و از سوی شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صورت بپذیرد؟مسلّما نه! بهتر است اگر کاری چنین بناست انجام شود توسط کارگروه هایی از 26 انجمن دانشکده ها و پردیس های دانشگاه تهران باشد که انجمن اسلامی به کلی از بدنه ی دانشجویی منقطع نگردد و از مرتبه ی خویش در بین دانشجویان نیافتد.

و سخن آخر؛تمام سخن هایی که گذشت پیشنهادهایی بود برای مداومت بخشیدن به حرکت یک تشکل دانشجویی دین باور و ممکن است هیچ گاه هم محقق نشود.اما در مقابلِ همین اساسنامه ای که فعلاً هست چه باید کرد؟ آیا باید به آن به چشم یک متن تشریفاتی نگریست و یا تمام بندها و مواد آن را مو به مو اجرا کرد یا ترکیبی از این دو؟ به عبارت دیگر سال گذشته علاوه بر متخلفین تشکیلاتی  که لغو عضویت شدند، عده ی کثیری نیز به بهانه ی سکولار بودن حذف شدند.اعتقاد و یا التزام به اسلام سیاسی در هیچ یک از بندهای دو اساسنامه ی انجمن های  اسلامی دانشگاه تهران به عنوان شرط عضویت در انجمن ذکر نشده است مگراین که از بندهایی مستفاد شود که در آن سخن از اعتقاد و التزام به ولایت مطلقه ی فقیه رفته است. و در این صورت نباید میان سکولارهای مذهبی و غیر معتقدین به ولایت مطلقه فرقی گذاشت و هر دو گروه باید از عضویت در انجمن محروم شوند؛ چرا که این کار قانوناً و اخلاقاً درست نیست.ولیکن مشکل در این جاست که بخش اعظمی از افرادی که هم اکنون در انجمن اسلامی دانشگاه تهران عضویت دارند با نظریه ی ولایت مطلقه ی فقیه مشکل دارند؛ بیش از این سخن را به درازا نمی کشم، در برابر این چالش عمدتاً اخلاقی چه باید کرد که انجمن تهران متهم به تمامیت خواهی و یک بام و دو هوا نشود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:13  توسط محمّد منصوری بروجنی  |